💕 اِخبات 💕

وَ بَشِّـــــرِ اَلْمُخْبِتِیــــــن...

147- اعتماد به خدا

امروز سر میز ناهار، یکی از همکارهای بیمارستان داشت از جوانیش می گفت. پرسیدم کی ازدواج کردی؟

گفت: 23 سالگی به زور کتک پدر و مادرم. هر چی من می گفتم زن نمیخوام قبول نمی کردند. می گفتم من تازه درسم تموم شده شغلم معلوم نیست کار درست حسابی ندارم کارگری هم نکردم تا حالا! پول کافی ندارم، نمیشه که کتاب بدم زنم بخوره!! پدر و مادرم می گفتند نه! خدا بزرگه روزی رسونه...خلاصه که از من انکار و از اون ها اصرار تا جایی که کار به کتک زدن من کشید، جدی می زدند و می گفتند الا و بلا باید هر چه سریع تر ازدواج کنی.

پرسیدم پشیمون نشدی ؟

گفت: اصلا! از همون وقت که ازدواج کردم خدا از زمین و آسمون رزق و روزی می بارید :)


اصل نوشت:

وَ أَنْکِحُوا اَلْأَیامی مِنْکُمْ وَ اَلصالِحِینَ مِنْ عِبادِکُمْ وَ إِمائِکُمْ إِنْ یَکُونُوا فُقَراءَ یُغْنِهِمُ اَللّهُ مِنْ فَضْلِهِ وَ اَللّه واسِعٌ عَلِیمٌ  ﴿۳۲ النور﴾


پ.ن: این موضوع رو از چندین نفر شنیدم.

ســـــر باز ۱۱ نظر ۱۲ لایک

146- پیر و جوان

امروز یه بیمار 72 ساله داشتم. وقتی داشتم توصیه های غذایی بیماریش رو می گفتم، وسط بحث با یه حالت خاص تأسف گفت: ببخشید آقای دکتر این برنامه زناشویی هم تعطیل شده :/

منم کنجکاو شدم گفتم چند ساله؟ گفت 5 سال!

حالا بعضی دوستان مخصوصا مذهبی تا بحث مشکلات ازدواج جوانان پیش میاد به جای حل مسأله، صورت سؤال رو پاک می کنند و توصیه به خویشتن داری می کنند!!!


پ.ن: البته بی جوابش نگذاشتمش :/ توصیه های غذایی لازم رو انجام دادم.

ســـــر باز ۸ نظر ۸ لایک

145- بدنام

میگن طرف اسمش بد در رفته

حالا قضیه من شده برعکس این؛

اسمم خوب در رفته...خیلی ها فکر می کنن من آدم خوبی ام


از آن دم کآمدم دنیا همه گفتند که بهنامی

چه بر عرش و چه بر فرشی تو بهنامی تو بهنامی

همه کارم ز بهنامی به بدنامی کشید آخر...

خدایا خود مبدل کن ز بدنامی به بهنامی

#ب_نون


پ.ن:

مُهرى بزن از بوسه به پیشانى سردم

بدنام که هستیم به اندازه ى کافى


پ.ن2:

یکی با عقل خوشنام و یکی با عشق بدنام است

بـه نام نامی آنکس کـه مــا را ننگ نامیده!

ســـــر باز ۵ نظر ۸ لایک

144- نق

خدایا خواهش میکنم یه نفر رو سر راه من و توی زندگیم قرار بده که مدام نق بزنه؛ بهم گیر بده که فلان کار رو نکن و بهمان کار رو بکن، اینطوری کن، اون طوری نکن، چرا حرکت نمی کنی؟ چرا بی خیالی؟ خودت رو خرج چی می کنی؟ به چی دل بستی؟ و...

مدام نق بزنه تا بلکه من یه کم به خودم بیام و رشد کنم...


پ.ن: دیشب سخنران مراسم سالگرد استاد صفایی؛ حجت الاسلام پورسیدآقایی با بغض می گفت: دلم برای نق زدن های حاج شیخ تنگ شده :'(

ســـــر باز ۱۳ نظر ۱۲ لایک

143- و عین، حرف اول عشق است؛ آنجا که نام بزرگ تو آغاز می شود

به مناسبت هفدهمین سالگرد پدرم؛

عین.صاد ( einsad.ir )


حجت الاسلام میرباقری: اندیشه آقای صفایی در این دنیا شکوفا نشد، ان شاء الله در زمان رجعت از ایشان بهره مند شویم. 


حجت الاسلام رنجبر: این‎که خورشید کی و کجا غروب می‌کند، مهم نیست؛ آن‌چه که مهم است و اهمیت دارد این است که تا هست، تابان است، می‌تابد و با تابش خودش همه‎جا را روشنایی و روشنی می‌بخشد. مرحوم آقای صفایی حقیقتا خورشیدصفت بود.


حجت الاسلام نقدی: در دوران ریاست جمهوری رهبر معظم انقلاب، وقتی خدمت ایشان رسیدیم، درباره استاد صفایی فرمود:«ایشان مثل علامه طباطبایی صاحب سبک‌اند و بنده نیز از آثار ایشان استفاده می‌کنم.»


حجت الاسلام علیرضا صفایی: من در ابتدا این یک مصرع را درباره ایشان بگویم؛ که «هیهات أن یأتی الزمان بمثله.»؛ دور است که زمان همانندی برای او بیاورد. من بارها از زبان ایشان شنیده بودم که خداوند هر صد سال یک مجدّد می ­فرستد. ایشان مکرّر این فراز را می­ گفتند و من امروز می فهمم که مجدّد قرن ما خود ایشان بود. (مصاحبه کامل)


علیرضا داودنژاد: این‌روزها که ما خیلی از عرصه‌ها را باخته‌ایم و در عرصه هنر و سینما و بازار ویدئو و... تسلیم واردات شده‌ایم، کاش می‌شد کسی مثل او بالاسر فرهنگ ما بود، شخصیت‌هایی مثل او که بتوانند همه را جمع کنند تا در یک فضای گرم و صمیمی خلاقیت‌ها بروز کند.


نادر طالب زاده: بچه هاى هنرمند انقلابى تمناى پرچمدارى هنر اسلامى را از صفایى داشتند و او قبول نمى کرد. شیخ بلد بود با هر تیپ و قشرى برخورد خاص داشته باشد. خیلى آرام و طولانى بحث مى کرد و به دلیل حجم وسیع اطلاعاتش مى توانست هر طیفى را به چالش بکشاند. او مى توانست مسیحى را مسلمان کند آن هم به راحتى و بى درد سر.


عین صاد از نگاه دیگران ( کلیک )

ســـــر باز ۱۴ نظر ۱۸ لایک

142- کنکورها

از آن زمان که تو «کنکور تجربی» دادی

تنم به ناز طبیبان نیازمند شده است!

پ.ن: با آرزوی موفقیت در تمام کنکورها و امتحانات زندگی

ســـــر باز ۰ نظر ۹ لایک

141- سداد

سدید بودن را 

می توان 

از گرد و خاکی یاد گرفت 

که لای سنگفرش های خیابانند.


صدای علی از لای سنگفرش ها می آمد که: 

أعینونی‏ بورع‏ و اجتهاد و عفة و سداد

پ.ن: کمی هم مربوط به انتخاب رشته!

ســـــر باز ۵ نظر ۵ لایک

140- آزادی

کمتر از یک میلیمتر ضخامت داشت اما

بعد یک ساعت وقتی برداشتمش

فهمیدم چقدر تیره کرده بود 

آسمان زیبای آبی را

عینکها را برداریم

به چشمِ دل 

ببخشیم

آزادی 

را

ســـــر باز ۲ نظر ۹ لایک

139- دوست

بارها و بارها دیده ام

اگر با دوستانمان دوست نباشیم

و به نیازهایشان پاسخ ندهیم

می روند با جنس مخالف دوست می شوند

به اسم های مختلف: دوستی، مشاوره، همکاری و...


#احساس_مسئولیت_چیز_خوبیست!


ســـــر باز ۴ نظر ۹ لایک

138- تُب عَلَی

به آخر این ماه مبارک رسیدیم

و ثابت شد امیدی به برگشت من نیست

پس خودت توبه کن به سمت من

یا أرحم الراحمین

ســـــر باز ۱۰ نظر ۹ لایک

137- ابوحمزه ثمالی-5

قسمت پنجم

5- قصد

تاکنون مراحلى طى شد؛ تو از تنهایى و وحشت و حیرت به ستایش و حمد، به مرحله ‏ى انتخاب و تصمیم رسیده ‏اى و حالا:

أَللّهُمَّ إِنّى أَجِدُ سُبُلَ الْمَطالِب ...

خدایا! من مى‏ بینم که راه‏هاى خواسته ‏هایى که به سوى تو کشیده شده ‏اند، چقدر وسیع است و مى ‏بینم که چشمه‏ هاى امیدى که به تو راه یافته چقدر سرشار است، در حالى که امیدهاى دیگر خشکیده و خواسته ‏هاى دیگر به بن ‏بست نشسته.

مى ‏بینم که کمک خواستن از لطف تو، براى آنها که به تو امید بسته‏ اند، آزاد است و درهاى دعا و خواستن از تو، براى آنها که به فریاد رسیده ‏اند، باز است.

مى‏ توانند از تو بخواهند و از تو بگیرند، پس از آن که از دیگران با یک دنیا امید شکست خوردند، تو درها را نمى ‏بندى که چرا رفتى. و تو دست خودت را عقب نمى‏ کشى، که برو، برو از همان ‏ها بگیر.

وقتى درها بسته مى ‏شود و امیدها مى ‏شکند، خانه ‏ى تو باز است و کمک تو آزاد. و نه تنها آزاد که تو در انتظار خواستنشان هستى.

مى‏ دانم که تو منتظر امیدوارها هستى و در جایگاه اجابت نشسته ‏اى که به آنها کمک کنى و تو در کمین گرفتارها هستى که از آنها دستگیرى کنى.

و مى ‏دانم که در این دستگیرى تو و در این پناه آوردن به جایگاه لطف و عنایت تو و واگذار کردن و خشنود شدن از حکم تو، جبران شکست‏ هایى است که من از بخیل ‏ها خورده ‏ام و راه چاره براى بن ‏بست‏ هایى است که من از دنیا طلب‏ ها دیده ‏ام.


من مى‏ دانم که پس از این همه شکست و تنهایى و همراه این همه بن ‏بست و درگیرى، کسى که راه تو را در پیش گرفت و به سوى تو کوچ کرد، زود به تو مى ‏رسد و راهش نزدیک است؛ أَنَّ الرّاحِلَ الَیْکَ قَریبُ الْمَسافَة.

وَ قَدْ قَصَدْتُ الَیْکَ بِطَلِبَتى وَ تَوَجَّهُت الَیُکَ بِحاجَتى؛

من با این همه طلب قصد تو کرده‏ ام و با این همه نیاز رو به تو آورده ‏ام، در حالى که فقط بر تو تکیه دارم و بر دعوت تو و شروع تو چشم دوخته‏ ام و به نداى تو که مرا به خویش مى ‏خواندى توسل جسته‏ ام.

ســـــر باز ۹ لایک

136- بأىِ ذنبٍ قُتِلَتْ؟

سربازی مردت می کنه

با "فتحه" نوشتیم 

ولی با "ضمه" خواندند

با اشک برای آخرین بار بایست

در حسرت برگشتن و دیدار بایست

از صندلی ات بلند شو ، دره رسید

مرگ آمده سرباز ؛ خبردار بایست…

#شهیدان_مدافع_وطن

#به_دنبال_مقصر؟

#سرباز_تسلیت

ســـــر باز ۴ نظر ۵ لایک

135- خریت

خدایا به خریت های من رحم کن...
بالاخره یه روز قراره آدم بشم دیگه، نه؟! یا این هم از امور محال عقلیه؟!
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم
و اعوذ بالله من نفسی

حتما گوش کنید...کوتاهه
خر نباشیم! ( عین.صاد):
 

ســـــر باز ۱۴ نظر ۷ لایک

134- ابوحمزه ثمالی-4

قسمت چهارم

4- حمد

أَلْحَمْدُلِلّهِ الَّذى أَدعُوهُ فَیُجیبُنى وَ إِنْ کُنْتُ بَطْیئاً حینَ یَدعونی؛

تو مرا به خودت دعوت کردی  اما من دعوتت را به کُندى جواب دادم . تا هنگامى که از بیرون ضربه خوردم و  به تو  رسیدم و تو را صدا زدم، و تو بدون فاصله جوابم را دادی و خواسته‏ ام را برآورده کردی است.

وَ الْحَمْدُلِلّهِ الَّذى أَسئَلُهُ فَیُعْطینى وَ إِنْ کْنُتَ بَخیلًا حینً یَسْتَقْرِضُنى؛

من با این که هستیم از خود توست به تو قرض نمى ‏دهم، ولى تو همین که سراغت آمدم و از تو خواستم به من مى‏ بخشی و این گونه شرمسارم مى‏ سازی.

أَلُحَمُدلِلّهِ الَّذى أُنادیِهِ کُلَّما شِئتُ لِحاجَتى وَ أَخْلُو بِهِ حَیْثُ شِئْتُ لِسِرِّى؛

سپاس تو را که هر وقت خواستم صدایت مى‏ زنم براى نیازهایم و با تو خلوت مى‏ کنم هر جا خواستم، به خاطر رازهایم.

أَلْحَمْدُلِلّهِ الَّذى لاأَدْعُو غَیْرَه وَ لَوْ دَعَوتُ غَیْرَهُ لَمْ‏یَسْتَجِبْ لى دُعائى؛

سپاس براى توست که جز تو را نمى ‏خوانم، که دیگران مرا براى خود مى ‏خواهند و اگر در بحرانى و در تنگنایى آنها را بخوانم، جوابم نمى‏ دهند. این خلق یا نمى ‏شنوند و یا جواب نمى‏ دهند.

پس این خلق که اگر بخوانمشان جوابم را نمى ‏دهند، چرا بت من باشند و چرا تکیه گاه من؟!

وَالْحَمْدُلِلّهِ الَّذى لا أَرْجُو غَیْرَهُ وَ لَوْ رَجَوتُ غَیْرَهُ لَأَخْلَفَ رَجآئى؛

و نه تنها غیر تو را نمى ‏خوانم، از غیر تو نمى‏ خواهم، که حتى به غیرتو امید هم نمى‏ بندم؛ که امیدها هرز مى ‏روند و به جایى نمى‏ رسانند.

أَلْحَمْدُلِلَّهِ الَّذى وَکَلَنى الَیْهِ فَأَکْرَمَنى؛

سپاس براى توست که مرا به خودت واگذار کردی و اکرامم کرد و به دیگران حواله ‏ام ندادی که خوارم کنند.

أَلْحَمْدُلِلَّهِ الَّذى تَحَبَّب الَىَّ وَ هُوَ غَنِىٌّ عَنى؛

سپاس براى توست که این همه محبت را در لحظه ‏اى به من روا مى‏ داری که از من بى ‏نیازی.

وَ أَلْحَمْدُلِلّهِ الَّذى یَحْلُمُ عَنّى؛

در برابر عصیان هایم چشم مى‏ پوشی و حلم مى ‏ورزی که شاید بازگردم و در راه بیایم.

فَرَبّى أَحْمَدُ شَى‏ءٍ عِنْدى وَ أَحَقُّ بِحَمْدى؛

پس با این همه لطف و دعوت و اجابت و عنایت و محبت و حلم، تو بهترین محبوب و معشوقی.

تو مرا به خود خواندی و مرا از غیر خودت جدا کردی و بین من و بت ‏هایم فاصله انداختی و مرا ادب کردی. در حالى که دیگران دعوت و خواسته‏ مرا و امید و رجاء مرا به جایى نگرفته ‏اند و به چیزى نخریده‏ اند و فقط منافع خویش را از من خواستار بوده‏ اند و کشتزار خود را از من آبیارى مى‏ کرده‏ اند.


ســـــر باز ۲ نظر ۵ لایک

133- ابوحمزه ثمالی-3

قسمت سوم:

3- أمن‏

تا خیال می کردم تنهایم، همه اش حیرت و رنج و آشوب بود. اما وقتی می بینم تو مرا خوانده ای و حتی این دعا هم از توست و این عاشقانه را تو شروع کرده ای، اینجاست که به امن و آرامش مى‏ رسم، که با تو، تو را شناختم؛

بِکَ عَزَفْتُکَ وَ أَنْتَ دَلَلْتَنى عَلَیْکَ وَ دَعَوْتَنى الَیْکَ؛

من با تو، تو را شناختم و حتى خودم را با تو دیدم.

تو بودى که مرا به خویش راه دادى و مرا به خویش خواندى، پس این دعاى من پس از دعاى توست و پس از دعوت تو برای این عشق بازی است؛

وَ لولا أَنْتَ لَمْ أدْرِ ما أَنْت؛

اگر تو نبودى که من تو را نمى ‏شناختم؛ اگر آب نخورده بودم که من عطش را احساس نمی کردم.

حالا دیگر چه جای نگرانی و پریشانی  و ناآرامی و آشوب است وقتی می بینم که قبلا از اینکه من تو را صدا کنم تو من را صدا کرده ای و به آغوش گرم و مهربانت دعوت کرده ای...

تو معشوق برتری و هر عشق دیگری در راستای عشق تو نباشد باطل است. من را لحظه به لحظه به خودت نزدیک کن و عشق های دیگرم را هم جهت با عشق خودت قرار بده.


پ.ن:

استاد علی صفایی حائری/بهار رویش، ص 47

از کسانى نباشیم که رمضان‏ بر آنها مى ‏گذرد، در حالى که 

بدن ‏هایشان ضایع شده و فکرهایشان عقیم مانده و قلب‏ هایشان سرشار از بت‏ ها شده و روح‏ هایشان هم به تنگى رسیده است؛

چون این یک اصل است که اگر کسى از نعمتى که در دسترس اوست بهره‏ نگیرد، سیاهى به او مى ‏رسد.

ســـــر باز ۹ لایک

132- سوال

 وَ لا تَقْتُلُوا أَوْلادَکُمْ خَشْیَةَ إِمْلاقٍ نَحْنُ نَرْزُقُهُمْ و ایّاکُمْ إِنَّ قَتْلَهُمْ کانَ خِطْأً کَبِیراً  ﴿۳۱﴾ الاسراء

 و از بیم تنگدستى فرزندان خود را مکشید. ماییم که به آنها و شما روزى مى بخشیم. کشتن آنها خطایى بزرگ است.


مراجعه کننده مادر بارداری است که در اوایل ماه هشتم بارداری قرار دارد. بعد از گرفتن یادآمد غذایی معلوم می شود که به دلیل فقر، وزن گیری مناسب نداشته...


آیه رو متوجه نمی شوم، لطفا کمک می کنید ؟

ســـــر باز ۱۱ نظر ۳ لایک

131- ابوحمزه ثمالی-2

قسمت دوم:

2- حیرت و تنهایی

بعد از مرحله توجه که از غفلت ها جدا شدم و فهمیدم که هر تعلقی جز به معشوق برتر رنج آور و خسارت است حالا در این حیرت، ندای تنهایی سر می دهم:

مِنْ أَیْنَ لِىَ الْخَیْرُ یارَبِّ وَ لایُوجَدُ إِلَّا مِنْ عِنْدِکَ وَ مِنْ أَیْنَ لِىَ النَّجاةُ وَ لاتُسْتَطاعُ إِلَّا بِک؛

من چگونه مى ‏توانم به خوبى ‏ها برسم و چگونه مى‏ توانم از بدى‏ ها نجات بیابم اى پروردگار من، در حالى که این‏ ها جز در نزد تو نیست. 

کجا من نجات مى‏ یابم، در حالى که نجات جز به وسیله‏ تو ممکن‏ نیست.

خداى من! اعتراف می کنم که من نه با علمم، نه با عشقم و نه حتی با عمل و عبادتم، نمى‏ توانم به تو برسم و نمى ‏توانم از حیرت ها و فقرهایم جدا شوم؛ که تو باید راه بدهى و تو باید کمک کنى.

لَا الَّذى أَحْسَنَ اسْتَغْنى عَنْ عَوْنِکَ وَ رَحْمَتِکَ وَ لَاالَّذى أَساءَ وَ إِجْتَرَءَ عَلَیْکَ و لَمْ‏یُرْضِکَ خَرَجَ عَنْ قُدْرَتِک؛

نه آنها که خوبى کردند از تو بى‏ نیاز شدند و نه آنها که بدى کردند و عصیان کردند و خشنودى تو را نخواستند از محدوده‏ تو بیرون رفتند.

این تو بودى که رساندى و این تو بودى که فرارى‏ ها را گرفتى. تو به من رو بیاور و مرا دستگیر باش.

یارَبِّ، یارَبِّ، یارَبِّ


ســـــر باز ۶ لایک

130- ابوحمزه ثمالی-1

1-توجه

دعا با این عبارت شروع می شود: 

الهى لا تُؤَدِّبنى بِعُقُوبَتِک؛ خداى من! مرا با عقوبت خویش ادب مکن.

چقدر این جمله عمیق است. برای بارش چشم ها همین یک جمله کافی است. الهى! این کلمه«الهی» را کسى مى‏ گوید که پس از تجربه‏ ها، از هر معبود و معشوق و از هر پناه و تکیه گاه، ضربه دیده و رنج کشیده و به تو رو آورده است. خدایا حالا که به تو رو آوردم من را با عقوبت و ضربه هایت که همین ها هم نشانه لطف توست، ادب نکن. خدای من! رنج من از اینجا آب می خورد که من برای جز تو خرج شدم و هزاران بت داشتم و معشوقه هایی که بیش از آن مقدار که تو می پسندی من به آنها مشغول شدم. خدایا حالا که با این بینش به تو رو آورده ام من را با ضربه هایت ادب نکن.

وَلا تَمْکُر بى فى حیلَتِک‏؛

در حائل شدن ها من را به مکر نگیر. وقتی بین من و گناه ها و بت هایم فاصله می اندازی اینگونه نباشد که به مکر و نیرنگ گرفتار شوم و از ضربه ها و انقطاع ها و بریدن ها درس نگیرم.

 خدای مهربانم، من را با قهر و ضربه‏ ها و مکرهایت ادب نکن و من را اینگونه از بند گناه‏ هایى که کرده‏ ام و بت‏ هایى که دارم آزاد نساز. بلکه اینگونه باشد که اولا انقطاع و بریدن ها را بپذیرم و دوما ادامه قطع شدن ها، وصل به تو باشد که؛ هَبْ لِى کَمالَ الْإِنْقِطاعِ إِلَیْک، نه فقط قطع شدن و بی خیالى که؛ الانقطاع الیک، به تو وصل شوم.

ســـــر باز ۱۱ لایک

129- دعای ابوحمزه ثمالی(مقدمه)

دعای ابوحمزه ثمالی،دعای عجیب و زیبایی هست که معمولا در ماه رمضان آن را می خوانند ولی خوب است که همیشه خوانده شود.

این دعا دوازده مرحله دارد؛

1-توجه

2-حیرت و تنهایی

3-أمن‏

4-حمد

5-قصد

6-اقرار

7-اعتذار

8-طلب

9-خستگی و درگیری

10-ایمان

11-توحید

12-خواسته ها و نیازها


تصمیم گرفتم در ادامه ماه رمضان سعی کنم پست خاصی نگذارم و بیشتر با معشوقه برتر صحبت کنیم.

پ.ن:

نظرات برای مدتی(حدودا تا آخر ماه مبارک رمضان) بسته است.

در صفحات مستقل «سوالات تغذیه ای» و «دعای ابوحمزه ثمالی» می توانید نظر بگذارید.

ســـــر باز ۱۱ لایک

4 - فاجعه آینده

این ماه و همزمان با رمضان مبارک بخش پزشکی اجتماعی هستم. محل کارآموزی ما یکی از روستاهای اطراف شهر هست. امروز بازرس داشتیم و یکی از اساتید تشریف آوردن برا سرزدن و یه سری آموزش ها. بحث به بررسی شاخص های بهداشتی رسید. در بین همه شاخص ها که همگی حرف های زیادی داره برا گفتن چیزی که جالب بود "شاخص باروری کلی" بود که توی اون روستا عدد 1.18 بود! این یعنی تا 20-30 سال دیگه اون روستا اغلب آدماش بازنشسته اند و جوانان زیادی نخواهند داشت. برای اینکه جمعیت ثابت باشه اما جوانی و پویایی خودش را از دست نده عدد 2.1 را پیشنهاد دادند. تمام مشکلات که تو کشور داریم به جای خودش. باید دو یا سه دهه آینده منتظر یه فاجعه جمعیتی هم باشیم.


+پ.ن1: احساس می کنم هیچکس اونجور که باید به فکر نیست...


+پ.ن2: می دونم از دست مردم، مستقیما کاری برنمیاد. مشکل از مردم ما نیست. مشکل چیز دیگه‌س.

H. Clean ۱۱ نظر ۱۰ لایک
کلمات کلیدی
آخرین مطالب
196- رنج ها
195- سالگرد
194- حمایت از کالای ایرانی
193- تولد امید
هشت سؤال(پست ثابت)
192 - دو سال گذشت!
191- تا هفتاد بار
190- ارزش هدف
189- شاید همین فردا
188- چای روضه
محبوب ترین مطالب
هشت سؤال(پست ثابت)
143- و عین، حرف اول عشق است؛ آنجا که نام بزرگ تو آغاز می شود
66- خدای حسین و اسماعیل
67- اتمام حجتی برای دختران
61- خوبی های بد
127- تغذیه روزه داری(تدابیر شروع افطار)
49- به دنبال مقصر
55- قلق
177- احسن الحال یعنی؟
149- پنج میلیون دیابتی
پربیننده ترین مطالب
55- قلق
52- دنیا لحظه ای بیش نیست
هشت سؤال(پست ثابت)
105- اخبات(6)
49- به دنبال مقصر
135- خریت
65- یک سوال
50- کشکول
67- اتمام حجتی برای دختران
126- تغذیه روزه داری(تدابیر سحر)
مطالب پر بحث تر
هشت سؤال(پست ثابت)
57- اعتماد کنیم
65- یک سوال
50- کشکول
101- اخبات(2)
94- من تا ما
58- دفتر خاطرات
2- اعتماد
49- به دنبال مقصر
55- قلق
نویسندگان
ســـــر باز ( 195 )
H. Clean ( 5 )
پیوند ها
عین.صاد(استاد علی صفایی حائری)
پاک نوشته
استرجاع
میم.عین
عین.لام
فداک
فانوس
طراح قالب : عرفـــ ـــان