💕 اِخبات 💕

وَ بَشِّـــــرِ اَلْمُخْبِتِیــــــن...

هشت سؤال(پست ثابت)

1- چرا خدا آفرید؟
2- برای چه آفرید؟
3- از ما چه می خواهد؟
4- ما برای خود چه بخواهیم؟
5- چرا زندگی کنیم و چرا بمیریم؟
6- چگونه زندگی کنیم و چگونه بمیریم؟
7- در زندگی چه نیازهایی داریم؟
8- برای تامین اینها چه امکاناتی داریم؟


برای رسیدن به جواب این سؤالات پیشنهاد می کنم این کتاب رو بخونید:
 کتاب روش نقد نوشته عین صاد ( دانلود )
در صورت تمایل می توانیم درباره این موضوع ها با هم بحث کنیم.
ســـــر باز ۲۵ لایک

نظرات  (۵۸)

خونه مادری
ماشاالله

:)

بنیامین بیضایی
گاهی وقت ها نمی تونیم جوابی پیدا کنیم چون سوالاتمون رو غلط می پرسیم.



احیانا اگر برای بنده هم نظری برگرداندید لطفا به ایمیلم برگردانید :)

بله درسته

خوب سوال پرسیدن، نصف جوابه

.:.چراغ .:.
سلام
خدا قوت!
واقعا می شود این سخت ترین و پیچیده ترین سوالات هستی را در قالب یک پست به بحث گذاشت؟
صخره
واسه من باعث افتخاره این صحبتا و اینکه خیلی چیزا بهم اضافه میشه حس میکنم اینا زیر بنای زندگیه که دیر یا زود تو پرسشای مقطعیم میرسم به اینا که اتفاقا خیلی هم مهم تر از خیلی سوالای دیگم هستن پس اگه اجازه بدین ادامه بدیم:)

ادامه بدیم

انشاءالله که بنده فرصت داشته باشم همراهی کنم

صخره
والله سوالات اصلیه ذهنه من مقطعیه:-D مثلا الان دیگه جبرو اختیار تموم شد یه چیز جدید تو ذهنم بولد شده که تقریبا هیییییچ ربطی به این هشت تا سوال نداره :/ اما دیگه خجل وار شدم ترجیه دادم این سوالارم محض کسب فیض از محضر شما و بالا رفتن اطلاعات دنبال کنم :)کامنتارو مرور میکنیم دوباره اطلاع میدیم:)

نه مهم نیست...اگه سوالتون نیست ادامه ندیم

تشنگی ای باید باشه که دنبال آب باشیم

صخره
این چه حرفیه راحت باش

اها راس میگی اینو قبلن به نتیجه رسیده بودیم شیرازه بحث سوالا از دستم در رفته 
شما یادته الان به کدوم سوال رسیده بودیم؟ الان اصن جبر و اختبار از کجا سر و کله اش پیدا شد؟
فک کنم لازمه یه دور کامنتارو بخونم حافظه در حد ماهی حتی:|

بازم شرمنده که دیر جواب میدم...


یه دور کامنت ها رو مرور کنی خوبه و اینکه به دنبال سوال واقعی و اصلیت باشی نه اینکه سوال بتراشی برای خودت

صخره
از این بابت بسی خرسندیم :)
خب استاد میفرمودید، چرا خدا افرید؟

ببخشید دیر جواب میدم...یه مقدار سرم شلوغه


چون آفریدن بر نیافریدن ترجیح داشت

صخره
الان واقعنه موافقی یا گفتی من ساکت شم؟:-D

=-O =-O 

موافقم...حرف منم همین بود حالا با ادبیات مختلف

صخره
سعی میکنم کوتاه تر صبت کنم که شرمنده تر نشم:)
خب! جبر و اختیارو بریم؟ 
اگه اره من مینویسم اگه نه من بازم مینویسم شما نخون:-D

من به جهتی هنوز معتقدم از بعضی جبر ها نمیشه رها شد که اسمشونم میشه گذاشت حکمت خدا و بعضا صفات ثبوتی
مثل بیماری های مادرزادی،شخصیت خانواده،اتفاقاتی که در طول زندگی میفته و کاری از دست ما بر نمیاد که اصلن هم تعدادشون کم نیست 
آما
فرض اینکه ما میپذیریم جبرهایی هست اما به ان محکوم نیستیم
ما شاید در مواجهه با هر جبری دو تا راه داشته باشیم(فرض بر راه درست و غلط مثلن:|) راه درسته رو که طبق صحبتای قبلمون رسیدیم به اینکه ممکنه خیلی یخت باشه!
پس ما برای خوب بودن تو شرایط بد یه راه سخت داریم یه راه اسون ! اگر راه اسون رو انتخاب کنیم به بد شدن محکومیم و اگه راه خوب رو انتخاب کنیم به سختیاش محکومیم پس ما در عین ازادی عمل مجبوریم! و یا به دشواری راه محکومیم یا به مضرات بد بودن و کم بودن

موافقم

بله درسته از بعضی جبرها نمیشه رها شد مثل همین بیماری های مادرزادی که گفتی...

اگر راه آسون رو انتخاب... اگه راه خوب رو انتخاب...
همونطور که گفتی این انتخاب ها دست ماست که هر کدوم هم بالطبع عواقب و خواص خودش رو داره که حالا با این دید میشه گفت مجبوریم جور انتخابمون رو بکشیم.

صخره
آر یو ردی مای فرند؟ کام بک سون :-D
انشالله با مخی در ارامش برمیگردیم ادامه بحثو بریم در حدی که خواسم بگم حواسم هست:)
±مخلص اقا بهنام:-)

سلام

منتظرت بودم
منم حواسم بود و همچنان این پست، پست ثابت مونده
+همچنین

صخره
حتمن خواهم خواند پست اخر رو هم حتمن:)

+ خوبه که اموزشی تموم میشه:)
± به به! مستر دکتر:)
برم پستو بخونم:)

موفق باشی

ممنون :)

صخره
عح!پ فعلا استراحت اعلام میفرماعیم:)
تا اینجاش بحث خوبی بود استفاده فرمودم از محضرتان:)
بروید پادگان سر فرصت ادامه خواهیم داد 
± چه روزایی ادامه بدیم؟:)
+ از دوران سربازی لذت ببر 

امیدوارم مفید بوده باشم تا الان...

بنده نهایتا تا 2 هفته دیگه میام، یعنی آموزشیم تموم میشه
بعدش انشاءالله اگه مشکلی پیش نیاد و بیمارستان یا مرکز بهداشت باشم ادامه سربازیم رو، تا دو سال وقت داریم بحث کنیم :) 
+ توی این فرصت حتما کتاب رو بخون...مخصوصا دو سوم اولش رو...
پست آخر(69) هم دوست داشتی بخون، درباره استاد صفایی هست

صخره
داداشم! من و فطرت من که این نخواستن رو نخواستیم! ذهن من طوری تربیت شده که با توجه به اتفاقات مزخرف گذشته اش نمیتونه بدبین نباشه دوس داره بدبین باشه
و ذهن من طوری بار اومده که نمیخواد ازادانه فک کنه!
این بار اومدنه،این میل به تغییر نداشتنه اینا جبرایی هستن که ازادیشو محدود میکنن 

یهنام فرمود:محکومم انتخاب کنم یعنی ازادی
اما یک ازادی محدود! بین دو راه و تقریبا در مواردی بین یک راه! متوجه ای؟انتخاب بین یک راه که کلا جبره چون راه دیگه ای نیست از طرفی چون مخالفتی با درصد ها نداشتی فرض میذارم که مواقفی!پس با درصد ۶۰ به ۴۰!ازادی انسان محدوده!


±دارم تا حدی قانع میشم البته

من بابت موضوع اول به اندازه کافی توی نظرات قبل صحبت کردم تو هم به اندازه کافی حرفت رو تکرار کردی. من میگم تو به وجدانت که مراجعه کنی می فهمی که محکوم نیستی و تو میگی ذهن من تربیت شده است... پس بهتره ادامه ندیم. فکر می کنم اگه موضوعات و سوالات دیگه روشن بشه این هم روشن میشه.


اما موضوع دوم: تو این محدودیت رو با آزادیت انتخاب کردی... اسمش رو آزادی محدود نگذار. از درصدها حرف نزدم چون با کل نظر مخالف بودم. یه سری چیزها روی تو تاثیر گذار هست دقت کن این رو قبول دارم ولی محکومیت کلی رو قبول ندارم. 
شاید اینجا مثال واضح زدن کمک مون کنه... البته وقت هم نیست متاسفانه :( و دارم میرم پادگان

صخره
و یه جبر دیگه! خانواده من دوستدارم فوق تیلیاردر باشم از هانواده متوسط این شدن سخته 
پس اگه سخته انتظاری هم نمیره مگه دسته ادیسون های سخت کوش
پس حالا که انتظاری نمیره من تقریبا محکومم که انتخاب کنم! بین چی؟
۱_زندگی متوسط
۲_تلاش ادیسون وار که البته چون سخته انتظار نمیره و درصد اگه بگیری اولی ۶۰ درصد
دومی چهل درصد با توجه به سختیش
حالا بماند موقعیت های دیگه که گاهی به صفر میرسونن دومی رو 

محکومم انتخاب کنم یعنی آزادی...

صخره
اما سوال!
من از جبر بدبینی رها نمیشم "چون"نمیخوام رها شم و حس میکنم رها بشم ضربه میخورم 
تاذوقتی نخوام هم ممکن نیست
این نخواستن هم بهم تحمیل شده با توجه به تجربیات فوق شیرین گذشته م
هوم!

من جواب نمیدم جون خودت جواب خودت رو دادی :

چون نمیخام رها بشم..
حس می کنم
ضربه می خورم
تا ذوقی نخوام
تجربیات فوق شیرین...

نمیدونم اصلا خودت متوجه هستی یا نه به این کلمات؟!
جوابت رو خودت دادی..خودت نمیخای نه اینکه نشه! ببین چقدر تحلیل قشنگی از بدبینی داشتی...این بحثی نیست که من استدلال بخوام بیارم. چندبار هم تکرار کردم یه امر وجدانی هست که خودت توی خودت احساس می کنی اگه آزادانه فکر کنی...

صخره
بهنام: اگه واقعا سخته، خب انتظاری هم نمیره...

یادته گفتی رها شدن از جبر ها سخته؟

پس! انتظاری هم نمیره!پس همینه که خیلی از ادما خیلی شیک و مجلسی به خودشون زحمت نمیدن برای بهتر شدن چون سخته

سخته.. ولی شدنی هست

بیشتر می خواستم لیس للانسان الا ما سعی رو بگم...
بحث آزادی یه بحث جداست

صخره
اما جواب سوال ها :-D میشه یه اشاره کوچیک بکنی من بدونم کدوم سوالارو میگی یکم بین کامنتا قاطی شده
عذر میخوام حق با تو إ من تخته گاز میرم خاموشم کن یه دکمه خاموش دارم:)

سه نظر برو قبل...اونی که اولش نوشتی 2

صخره
خطوطپیش فرض:جبر های سرنوشت مث جنسیت و خانواده و اینا که بیان شد
فشار دادن مداد:یعنی تلاش خیلی زیاد برای پیروزی تلاش "خیلی زیاد"
شاهکار ساختن یعنی همونایی که گفتی مثلا خانواده فقیر ولی حس برترین طلبی تا سر حد تیلیاردری

دیگه کجاش مبهمه؟ من خدمتم:) اون فرضیه تمام تصور من از جبر و اختیاره بحث لج کردن بهنام نیس بحث قفل کردن صخره اس

"عده کمی بلد بودن چجوری اون خط چینارو پرررنگ نکن و نقاشی دل خواه خودشونو بکشن "
از هر کسی یه نقاشی انتظار میره بکشه...تبعیض ها در خلقت ظلم نیست چون از هر کسی به اندازه ای که استعداد نقاشی داره، انتظار میره.

"عده کمتری انقدر مداد رنگیاشونو فشااااار دادن که رد خط چینا کمرنگ تر شد اونام اخر دست درد گرفتن"
خب گفتی خیلی تلاش کردند، به اندازه تلاشی که کردند خدا پاداششون رو میده.

"عمده ادما همون خط چینو پر رنگ میکنن و رنگش میزنن بدون اینکه به خودشون زحمت بدن ببینن راه و روش رنگ زدن چیه"
اینکه به خودشون زحمت نمیدن مشکل خودشونه آزاد بودن که به خودشون زحمت بدن یا نه!

"سخته واسه بچه تشخیص رنگای ممکمل و این دری وریا سخته تاااازه اگه از خط بیرون نزنن…!"
اگه واقعا سخته، خب انتظاری هم نمیره...الف نوشتن بچه اول دبستان طولش یک متر هم باشه نمره اش بیسته ولی یک خطاط، میلی متر ها رو هم باید رعایت کنه

صخره
متاسفم تا مثال درک نشه نمیتونم حرفی بزنم اگه توضیحی میخوای یا نگرفتی مطلبو من در خدمت 
اگه نه من نمیتونم چیزی بگم به نظر من ایرادهاشو بگو دوس نداری راجبش حرف بزنیم من رو تفکر خودم و شما رو تفکر خودت در زمینه ازادی 
میریم سر سوال دو یا هر بحث دیگه ای

عزیزم من لجبازی نمی کنم...واقعا اگه مثال خوبی بود میگفتم ساعت ها روش بحث کنیم ولی سر تا پا اشکال داره...اصلا نه! فرضا هیچ اشکالی نداره از نظر تو..تا وقتی من ندونم خطوط و فشار دادن مداد و شاهکار ساختن و خیلی چیزای دیگه از نظر تو یعنی چی نمیتونیم با مثال پیش بریم...


اگه سوال اول حل شد...بریم سوال دوم...البته مقداری از سوال دوم رو مطرح کردیم و من سوالی از استعداد های آدم پرسیدم که جواب ندادی...کلا توجه داری که به سوال های من جواب نمیدی و فقط حرف خودت رو تکرار می کنی؟؟؟ همین دوتا نظر قبلی چندتا سوال پرسیدم که بی جواب موندن؟

صخره
اوح!شت! باعث افتخاره که با عرفان تا این وجه شبه دارم! خوشحال شدم :))))))))) اصل حالم عوض شد:)


± خوندم این بخش کتابو یادم مونده 
موافقم باهاش اما من اگه حدسی نداشتم الان عقیده ای نداشتم پس خالی بودم! عقایدم سر جاش اما بی تعصب خودمم همینو گفتم 
+جای فحش بذارم شاید:)
±البته که شما خودت قطعا اینو رعایت میکنی

یه دفع شباهت هات زیاد نشه خودکشی کنی!!!
+ اگه به درجه فحش رسید خیالت راحت من رک رکم تعارف نمی کنم :)
+ امیدوارم خودمم رعایت کنم...

صخره
۲_
دقیقا مسعله اونجایی شروع میشه که افراد تحت تاثیرجبر ها فطرت پاک خودشون رو ندید میگیرن و فرد بدبین بد بینیشو دوستداره و اصلن دلیلی بر جدا شدن ازش نمیبینه تربیت اون عقل خیلی قوی و اثر گذار بوده حالا فرد نمیخواد عوض بشه 
چرا نمیخواد؟چون حس میکنه اینجوری بهتره 
عاره شاید بشه گفت خب پس ازاده که بخواد اما این ازادی جبر محضه! چون اون تربیت هلش میده به سمتی کرده که نخواد

اما ، این قاعده راجب همه صدق نمیکنه و خیلیا طور دیگه ای برخورد میکنن و در مسیر اون تربیت قدم بر نمیدارن همون دار و دسته ی ادیسون ها که در بحث اکثریت ها بیان میشن نه استثناها ...

±تا وقتی متوجه اون نظریه دفتر نقاشی نباشی نمیتونم بیش از این راجب ازادی حرف بزنم اون بی نهایت مهمه 
بی نظیر ترین مثال ممکنه

مثال بوم رنگ رو خوندم دوباره...خیلی اشکال بهش وارده از همون کلمه اول که دفتر خط چینش باشه تا اون کلمه آخر که مثال ادیسون باشه.

مثال چیز خوبیه ولی در شرایط فعلی که خیلی از ابعاد مهم بحث هنوز نامهلوم هست بررسی این مثال هم ما رو محدود می کنه هم دور از بحث!
پس فعلا بنده کارش ندارم تا اگه بحثمون خوب پیش رفت بعدا بررسیش می کنیم.

تو و عرفان یه مغالطه می کنید که انصافا خیلی نامردیه!! میگی استثناء... اولا همچین میگی استثناء که انگار مثل شش انگشتی ها در مقایسه با آدمای معمولی هست. در حالی که اینطور نیست. اولا کسانی که تحت تاثیر جبرها بودن ولی محکوم نشدند خیلی زیاد بودند. اینجوری نیست که بگی این ها چیز عجیبی بودند و خارق العاده. این ها هم مثل ما بودند. بحث نبوغ و هوش رو با این قاطی نکن. هر کسی با هر هوشی باشه آزاده که محکوم جبرها نباشه و از ترکیب جبرها به آزادی برسه. من خودم توی خودم و اطرافیانم می بینم که خلاف ژنتیک و محیط و جامعه و تربیت رفتار کردن واقعا امکان پذیره.
تو یه مثال عینی(نه ذهنی مثل دفتر نقاشی)نمی زنی که بحث روشن بشه که بگی فلان شخص توی فلان موقعیت بود و نتونست رها بشه از جبرهاش... اصلا این رو ولش کن! یه مثال از خودت بزن که از فلان جبر نمی تونیرها بشی...بگو من فلان کار رو نمی تونم بکنم تا من قانع بشم  
میگی تربیتش هلش میده به این قسمت که اصلا نخواد! در حالی که خواستن و نخواستن خوبی و بدی یه امر وجدانی و فطری هست. فطرش روش گرد و خاک میشینه ولی از بین نمیره.

صخره
بسیعار خوب
اول اینکه کمال تشکر رو دارم بابت زحمتی که میکشی اما کوزه ی من وقتی از هوا خالی میشه که اب رو ترجیح بده ...
فعلا عقاید خودمو دارم.بدون هیچ تعصبی البته! که اگه تعصب داشتم محک نمیزدم و مقایسه نمیکردم

فعلا این دو روز عمیقا سرم شلوغ شد دیروز وامروز اما عرض کرده بودم به فرموده شما خواهم خواهند حتمن تا قبل ۱۴
± اگه گفتم موافق کتاب نیستم با توجه به اون یه فصلی که خوندم گفتم 

خب این از این:)

منظورم از مثال کوزه، آزادی تفکر بود. اینکه اول تفکرت رو آزاد کنی از چیزهایی که باهاش مأنوس شدی و بعد با مساله برخورد کنی.

به قول آیه قرآن:

انَّهُ فَکَّرَ وَ قَدَّرَ فَقُتِلَ‏ کَیْفَ قَدَّرَ ثُمَّ قُتِلَ‏ کَیْفَ قَدَّرَ؛ 

او فکر کرد در حالى که اندازه گرفته بود (واو حالیه است). مرده باد چگونه پیش از تفکر اندازه گرفته بود. باز هم مرده باد، آخر چگونه اندازه گرفته بود.


گاهى من و تو، راجع به یک موضوع، خالى هستیم. هیچ پیش گویى نسبت به این کیسه، به این وزنه، نداشته ‏ایم که چند کیلو هست؟

در این مرحله، هنگامى که با هم آن را مى ‏کشیم، گرفتار هیچ حالتى نخواهیم شد؛ هیچ التهاب و فشار و جِر زدنى نخواهیم داشت.

ولى آنجا که با هم بحث‏ها کرده ‏ایم و هر کدام، از پیش اندازه ‏اى گذاشته‏ ایم و با آن تقدیرهاى پیش گویى شده، به اندازه‏ گیرى پرداخته‏ ایم، در این مرحله، تمام وجود ما التهاب است، هى مى‏ خواهم کارى بکنم که حرف خودم درست در بیاید. مى‏ خواهم جورى بکشم، که همان وزن پیش بینى شده، بدست برسد. در این مرحله، در من حالت‏هایى سبز مى‏ شود.

این حالت‏ها بر روى‏ تفکر و نظر، بر روى فکر و تجربه، اثر مى‏ گذارد. در نتیجه تفکرهاى مقدّر و نظرهاى بعدى، به ترشرویى و به ادبار و استکبار و تعصب مى‏ انجامد.

صخره
کپی شده از وب عرفان:

بوم رنگه (اگه زندگی یه صفحه نقاشی باشه)دارای خط چین بوده اصن حکمت این دفتر نقاشیامونم همین بوده از اینا بود که خط چین یه نقاشی داشت پر رنگش میکردیم بعضی وقتا هم خودش پررنگ بود 
عده کمی بلد بودن چجوری اون خط چینارو پرررنگ نکن و نقاشی دل خواه خودشونو بکشن که در هر حال بازم زیر اون نقاشی دلخواه اون خط چینا پیداس
عده کمتری انقدر مداد رنگیاشونو فشااااار دادن که رد خط چینا کمرنگ تر شد اونام اخر دست درد گرفتن
عمده ادما همون خط چینو پر رنگ میکنن و رنگش میزنن بدون اینکه به خودشون زحمت بدن ببینن راه و روش رنگ زدن چیه 
سخته واسه بچه تشخیص رنگای ممکمل و این دری وریا سخته تاااازه اگه از خط بیرون نزنن…!


یه عده ادم نیز هستند که از اب گل الود ماهی گرفته با کمک ان خط چین ها یک اثر محشر هنری می افرینند و کلا ادم های جان بکن و تیز و بزی مانند ادیسون



تمنا دارم رو این هم تامل بفرماعید:_ 

میگن مثال از جهتی مقرب هست و از جهتی مبعد...از طرفی نزدیک مون میکنه به موضوع و از جهتی دور

الان توی بحث ما اینجوری تشخیص میدم که دومی پررنگ تره و ترجیح میدم این مثال رو رها کنم

صخره
وقتی  تو ذهن خوش و به خیال باطل خودش داره یا فرضا دارم از بد بینیم لذت میبرم چرا باید بخوام بد بین نباشم؟ من از بد بینی زیادم راضی ام تفکر و تعقل من جوری تربیت شده که راضیم
متوجه منظورم هستی؟
± بهنام جزو دسته ادیسون های نقاشی هست نمیتونه خودشو با اکثریت ادما مقایسه کنه


من میفهمم چی میگی اما تفکر تعقل و همه اونایی که این ازادی رو به ما میدن محدود و تربیت شدن! مثل همون مثالی که برای برترین خواهی گفتم ساندویچ تا سفر به دور دنیا یعنی چی؟یعنی تربیت شده اس

± دوستدارم فرضیه های خودم مقایسه بشه در هر حالت شما این لطفو در حق من کردی علاوه بر اتمام حجتت، از این زاویه هم میشه نگاه کرد و دودی ندید:) 

+نظر صالح رو خوندم بش فکر میکنم


نگفتم وقت ندارم که!گفتم ذهنم خسته اس ،یکم سخته تو تعطیلات و شلوغیاش  مخمو مجاب کنم چیزیایی رو بخونه که زیاد باهاشون موافق نیست اما حتمن این کارو میکنم و زودتر میخونمش

میشه لطفا رو این چند خط یکم تامل بیشتری به خرج بدی؟

ما حتی تو نوع استفاده از عقلمونم مطلقا ازاد نیستیم{بسته به خیلی شرایطا ما ازاد نیستیم که از قدرت محدود عقلمون استفاده کنیم ، تو تنهایی فقط دسته ی ادیسون ها یاد حدیث وحده خیر من جلیس السو میفتن چرا؟! ۱_ تنهایی داریم تا "تنهایی
۲_ بچگی داریم تا "بچگی"
۳_خانواده داریم تا "خانواده" و.....}
ذهن یه چیز تربیت شده اس! خود عقل ما یک چیز محدود و تربیت شده اس! {با اینا مخالفی؟با دلیل لطفا}حس بهترین طلبی ما تربیت پذیرفته شرایط اونو تعیین میکنه بهترین زندگی من شاید سفر به دور دنیاس بهترین زندگی یکی یه ساندویچ پنج هزار تومنی 



حس میکنم متوجه منظورم نمیشی اگه مشکلی از این نظر هست من بیانمو تغییر بدم

کاش نظر بلند نگذاری تا هیچ قسمت نظرت بی جواب نمونه...همین نظر رو توی سه تا نظر می تونستی بگذاری..

به ترتیب جواب میدم؛

چرا بدبین نباشه؟ چون خدا انسان رو با فطرت پاک آفریده و اگه بدبینی یه صفت بد باشه در فطرت پاک انسان جایی نداره و هر کسی اگه توی محیطی بدبین رشد کرده، آزاد هست که بدبین نباشه
تو بدترین ژنتیک و محیط و تربیت هم که باشی باز توانایی تفکر و تعقل رو داری که از همه ی این ها آزاد باشی...حتی به قول تو این تفکر و تعقل و بهتر طلبی تربیت هم شده باشند باز تو محدود به این تربیت نیستی و باز میتونی از نو خودت رو تربیت کنی و عقل و فکرت رو از بند و غل و زنجیرهایی که بهش وصل شده آزاد کنی
این یه مساله وجدانی هست...به اثبات نیاز نداره، هر کسی آزادانه به خودش نگاه کنه می بینه که درسته چیز هایی روش اثر دارن ولی محکوم این ها نیست.

"یکم سخته تو تعطیلات و شلوغیاش  مخمو مجاب کنم چیزیایی رو بخونه که زیاد باهاشون موافق نیست "
تعجب می کنم چیزی رو که نخوندی چطور باهاش مخالفی؟؟!!! اگه با این دید میخوای کتاب رو بخونی بهتره اصلا نخونی چون فقط وقتت رو می گیره؛ کوزه وقتی از هوا خالی شد از آب پر میشه.

عقل و فکر و بهتر طلبی ما تربیت شده از بچگی ولی محکوم این تربیت نیست...دلیل زیاده فقط یکیش رو میگم اگه تونستی دلیلم رو رد کنی من تسلیم میشم؛
مگه کم بودن کسانی که گرفتار ها ده ها جبر بودن و به قول تو تربیت شدن، ولی یه جاهایی برگشتن از راهی که داشتند می رفتند؟؟  هم مثال اینوریش هست هم اونوری...
پولدارهای معروفی نبودن که خانواده شون فقیر بوده؟ چرا بهترطلبیش رشد کرده و در سطح محیط و ژنتیک نمونده؟
کم بودند بچه های عالم ها و علامه ها که راه پدرشون رو نرفتند؟
و ده ها مثال دیگه

صخره
مرسی بابت توضیحات خوندم و هیچی به هیچی! عاغا جان جبر جبره! طوری که من برداشت کردم چیزی که شما نوشتی با چیزی که من گفتم تفاوت زیادی نداشت ما حس بهترین طلبی داریم حس فلان داریم و اینا یعنی همون ما عقل داریم! عقل ما هم محدوده! ما حتی تو نوع استفاده از عقلمونم مطلقا ازاد نیستیم اون قصه ی صفحه نقاشی اگه خاطرت باشه
نمیدونم چجوری بگم! ذهن یه چیز تربیت شده اس! خود عقل ما یک چیز محدود و تربیت شده اس! حس بهترین طلبی ما تربیت پذیرفته شرایط اونو تعیین میکنه بهترین زندگی من شاید سفر به دور دنیاس بهترین زندگی یکی یه ساندویچ پنج هزار تومنی 
با مثال های بیشتر:
فرضن من ادم بد بینی ام فوق العاده بد بین! چرا؟ چون تو کل زندگیم قهرمانام قهرمان که هیچ شتر هم نبودن! من بعد از اونا بدبین شدم طوری که بدون هیچ بلفی الان به خودمم شک دارم و هیچ دلیلی هم بر اینکه از این موضع بدبینی دور بشم نمیبینم! 
کی منو به این روز در اورده؟و بلایی سر مغز من اورده که نمیخوام به هیچکس اعتماد کنم؟ من اگه ازاد بودم شاید اولین کاری که میکردم حذف اون ادم از دنیا بود 
اما نه توی ورودش به زندگیم نقشی داشتم و نه توی از بین بردنش نقشی دارم! 
حالا من، با ترکیب کدوم جبر میتونم بد بین نباشم؟

±جای فحش بذارم شاید 
±فعلا هنوز ذهنم از فصل قبلی خسته اس:-D اما میخونمش بعدن
±± حس نمیکنی که زحماتت دود هوا شدن احتمالا؟

ببین داداش منم قبول دارم یه سری چیزها جبر هست ولی حرفم اینه که ما محکوم جبرها نیستیم چون فقط یک جبر وجو نداره و از ترکیب جبرها به آزادی می رسیم. بر فرض که ژنتیک و خانواده و محیط و مدرسه و جامعه و
هر چیزی که در ارتباط با تو هست همه مثلا بدبینی رو به تو القا کردند. بله! همه این ها روی تو تاثیر گذاشته ولی تو محکوم این ها نیستی تو با ترکیب این جبر با جبر نیروی تفکر و تعقل میتونی بدبین نباشی. بله سخته! باید خیلی روش کار کنی ولی محکوم و مجبور نیستی که بدبین باشی.
توی فلسفه میگن مهم ترین دلیل وجود یک چیز وقوع اون هست. مهم ترین دلیل وجود آزادی هم این هست که واقع شده. کم بودن کسانی که ده ها جبر اون ها رو به بدی می کشوند ولی خوب شدن؟!!! و همچنین برعکس. تاریخ پره از این آدم ها. اصلا جای دوری نریم؛ یکیش خود من. نمی خوام تعریف کنم از خودم. فقط جوری هستم که بعضی فامیل به شوخی به پدر و مادرم میگن این پسر رو از سر راه آوردید! کنایه از اینکه شبیه شما نیست..از خیلی لحاظ ها.
انسان انقدر آزاده که حتی از این آزادی میتونه آزاد بشه و دربند بشه. «آزادی از آزادی» واژه ای هست که استاد صفایی در صفحاتی که گفتم مطرح می کنه. من بعد دو سال وقتی فهمیدمش انچنان لذتی بردم که نگو!

+ درباره اینکه زحماتت دود بشن برن هوا..من اصراری ندارم حرفم رو قبول کنی. اگه حرفم ناحق بود که هیچ! ولی اگه حق بود و نپذیرفتی من مسئول نیستم و فقط وظیفه دارم که اتمام حجت کرده باشم.

+ توی اون صفحاتی که معرفی کردم خیلی خوب و خلاصه دسته بندی کرده و خیلی خوب توضیح داده. یک ساعت هم وقت نمیگیره خوندنش. بعید میدونم از 24 ساعت یک ساعتت آزاد نباشه..

صالح ...
سلام بهنام جان

ممنون به خاطر وب پر از دغدغه ات...

خیلی دوست داشتم همه نظرات رو بخونم اما فرصتش رو ندارم...

یه بیست دقیقه ای وقت گیر آوردم گفتم بیام وب شما که با این مطلبت روبرو شدم...
راستش خود سوالهایی که مطرح شده به نظرم جا داره یه گام عقب تر هم بیاد و اون گام عقب تر یا گام نخست خیلی بنیادی هست...

البته اون گام عقبتر رو که گفتم میشه در جواب سوال اول ارائه داد...
شما پرسیدی چرا خدا آفرید؟
من یه گام عقبتر میام و میپرسم: آفرینش چیست؟ یا خلق چیست؟
میدونی وقتی به این سوال پاسخ عقل پسندی ندیدم از همون ابتدا از دایره توحیدی خارج میشیم و بحثمون بیرون از دایره توحید مدیریت میشه....
یعنی از همون ابتدا یه خدای جدایی رو فرض میکنیم که دست به آفرینش زده و حالا ما به عنوان آفرینش همون خدا ، دنبال دلیل این کار خدا میگردیم...
یعنی همین اول کار یه خدای جدا درست کردیم و یه خلق جدا... همین جا وارد دوئیت شدیم... و بحثمون از دایره توحید خارج شد...
البته این شیوه سوال پرسیدن شما یه شیوه رایج هست... منتها اگر کسی بخواد واقعا ریشه ای به همه این سوالات جواب بده نیاز به اون گام نخشت که گفتم داره...

اگر ما از دایره توحید در نگاهمون خارج بشیم میگیم یه روزی بوده که جز خدا کسی نبود و خدا تصمیم به خلق کردن میگیره که از ظاهر آیات و روایات هم همین معنا به ذهن میرسه...
اما روزی دیدم مرحوم دولابی داستانی رو از پیامبر نقل کردند که شخصی از پیامبر پرسید چه زمانی بوده که جز خدا کسی نبود؟
پیامبر در جواب فرمودن: همین الان هم جز خدا کسی نیست.
فهم این فرمایش پیامبر کار بسیار دشواری هست... در برداشت اولیه نوعا ماها میگیم پس خلقی وجود نداره و هر چه هست حق هست...
حال این که این برداشت درستی نیست...

ملاصدرا یه فرمایش عرشی داره در باب ماهیت خلق و اون اینه:
خلق همان حق است ، حقیقتا.... و حق همان خلق است ،رقیقتا

این فرمایش ملاصدرا در همون زمان خودش و بعدها تا به امروز طرد و تکفیرهای فراوانی رو در پی داشت از سوی کسانی که متوجه فرمایش ملاصدرا نشدن...
چون اونها فکر میکردن ملاصدرا اعتقادی به خلق نداره و هزاران سوال از این باب برای اونها پیش می آمد...
برای همین میگم اول باید فهمید خلق چیست... اگر این مسئله درست فهم بشه پاسخ به سوالات بعدی بسیار آسان خواهد بود

ببخشید من فرصتم تمام شد

یا علی

سلام

ممنون بابت حضورت صالح جان
و ممنون بابت توضیحات خوب و مفیدت

واقعا هم بهترین راه این هست که از ریشه ی ریشه بحث و بررسی بشه. حالا من باز خواستم از این سوال ها شروع کنم، دوستان رفتند سراغ بحث آزادی! 

دوستان پیگیر بحث این نظر رو حتما بخونید.

صخره
اگه ما تا اخر ایم بحث به درجه ای رسیدیم که حرف همو بدون توضیح تکمیلی ملتفت شدیم من به شخصه بعد از یک سال میرم مسجد نماز میخونم!:-D

خب وقتی میگم انسان دقیقا چیش ازاده یعنی از نظر من انسان ازاد نیست ! نمیگم هیچ ازادی نداره ها ولی ازادیش محدوده!محدود به عقلشه که اتفاقا عقلش هم محدوده پس ازادی انسان محدود به یه چیز محدوده! 
فرضیه صفحه نقاشی مون فک کنم خیلی واضحه ! الان نگاه میکنم وب عرفانو اگه هنوز چیزی از اون کامنتا گیرم بیاد و مایل باشی اینجا کپی میکنمشون که راحت باشیم 
خب حالا چرا انسان ازاد نیست؟ بخش عمده ای از شخصیت ما تو کودکی و نوجوونی شکل میگیره درسته که شکل میگیره پایان ماجرا نیس و قابل تغییره ولی"شکل میگیره!"
ما از بچگی و از دوره جنینی از محیط تاثیر میپذیریم از پدر،از مادر،از محل زندگی و فرهنگش اینا ثابت شده اس ما حتی علاقه های فردیمون هم ریشه در همینا داره
علاقه ریشه در نیاز داره و نیاز چیزیه ما خودمون ایجادش نکردیم ! 
من خودم نیاز به خانواده رو از خودم و خانواده ام پاک میکردم اگه ازاد بودم ! من عاشق زندگی تنهایی تو جنگلم و کاملا میدونم مسخره اس! مامانم ساعت اول سکته میکنه و بابام تا ابد از ارث و همه چی محرومم میکنه! 
محل زندگی، خانواده،جنسیت،سال تولد،ظاهر،علایق و سرمنشاشون یعنی نیازها،ادم هایی که با اونا برخورد میکنیم
ما تنها ازادیمون عقلیه که محدوده 
و دسته اعظم انسان ها از تمام قدرت محدودش استفاده نمیکنن به همین سادگی!
و اینجاست که انسان یک موجود محدود و مفلوک و غیر ازاد(در بند نه ها،غیر ازاد) قلمداد میشه
ازاد نیست تمام هم یعنی بحثش تمام بشه تا بعد که سوال دوم تموم شد :-) البته الان خیلی بهتره این ازادیه خعلی رو مخ منه



± و اما ! تا استعداد انسان رو در چی کشف کنیم! عاغا یه سوال! بهنام به نظر شما خدا به همه ادم های استعداد های(ضریب هوشی و اینا رو میگم)یکسانی داده؟
من استعداد خودم در اشتباه انتخاب کردنه!:| و هیپاپ!

برای جواب این سوال بخش دوم کتاب، نقد کتب ها؛ آرمان آزادی رو بخون (ص 90 تا 139)


خواستم توضیح بدم دیدم حرفام همون هاست. 
الان یه جواب مختصری و البته مفیدی میدم ولی حتما بخش آزادی کتاب رو بخون:

آزادى انسان آزادى در شرایط نیست، که آزادى او آزادى در ترکیب جبرهاست. انسان در انتخاب آزاد است، که جبرها زمینه ‏ساز انتخاب او هستند. و شخصیت انسان در انتخاب اوست نه در وراثت و تربیت و محیط و طبقه اجتماعى او. تو با آزادی ات انتخاب می کنی که در جنگل زندگی نکنی. تو خودت انتخاب می کنی که از ارث محروم نشوی و دل مادرت را نشکنی و سکته اش ندهی. و به طور خلاصه تو آزاد نبودن را با آزادی ات انتخاب می کنی.


کمی بیشتر:


جبر محکومیت را نشان نمى ‏دهد؛ چون تنها یک جبر در انسان وجود ندارد که آدمى متأثر از جبرهاست و این انسان گرچه متأثر از جبرهاست، ولى ترکیب‏ این جبرها، او را به آزادى مى ‏رساند. آدمى وقتى دردها و ترکیب دردها را پیدا مى ‏کند، آزاد مى ‏شود.

عاملى که باعث مى ‏شود انسان به آزادى برسد، همین ترکیب جبرهاست و اختیار، نتیجه این ترکیب است.

توضیح مطلب اینکه انسان در رابطه با محیط، عکس‏ العمل‏هایى نسبت به ارگانیزم و نسبت به طبیعت دارد که به صورت ادراکات حسى در او شکل مى‏ گیرد. این امر به نحو علیتى است که یک جبر است؛ یعنى آدمى در رابطه با طبیعت به عکس‏ العمل‏ها و به آگاهى‏ هایى مى ‏رسد و ادراکات حسى او در رابطه با حواسش در ذهنش ذخیره مى ‏شود. این یک نوع جبر است. اگر انسان تنها از همین‏ها برخوردار بود، در همین سطح مى ‏ماند و تمام حرکت‏هایش بازتابى و غریزى مى ‏شد، ولى مسأله به همین جا منتهى نمى ‏شود؛ چرا که در انسان نیروهاى دیگرى هم وجود دارد.

انسان به وسیله تفکر، راه‏هاى جدید و تازه‏ اى را کشف مى‏ کند. فکر او باعث مى ‏شود که براى رسیدن به مقاصدى که در نظر دارد، از معلوماتش مجهولاتى را کشف کند. تعمیم و تجرید و انتزاع و استدلال را در خود مى‏ بیند. در او نیرویى است که مى‏ تواند از این ادراکات حسّى نتیجه‏ گیرى کند. این هم جبرى و علیّتى است.

مرحله سوّم اینکه در انسان نیروى تعقل و سنجش هم وجود دارد که با تفکر تفاوت دارد. عقل بین آنچه قبلًا با آن بوده و آنچه امروز به آن رسیده، بین آنچه سابقاً با آن زندگى مى‏ کرده و آنچه امروز شناخته، مى ‏سنجد. سنجش هم جبرى و علیّتى است که بهترین را مشخص مى‏ کند. در مرحله بعد، انسان از بهتر طلبى برخوردار است که در اثر آن به بهترین رو مى ‏آورد. در نتیجه از آن جبرهاى سابق؛ یعنى آنچه سابقاً با آن بوده و به صورت رفلکسى و بازتابى با آن زندگى مى ‏کرده، آزاد مى ‏شود. از ترکیب همین چهار نیرو انسان به آزادى مى ‏رسد. حال بگذر از نیروهاى دیگرى که در انسان وجود دارد.

نکته قابل توجه این است که این نیروها و جبرها را باید در مجموعه و در رابطه با هم (ترکیب)، سنجید نه تک تک و جدا جدا که ترکیب اینها آدمى را به آزادى مى‏ رساند. اشکال کار ما این است که اینها را در تجریدشان بررسى مى‏ کنیم، نه ترکیبشان؛ در حالى که انسان کلیّتى است مرکب از این اجزاء و مرکب، حکم تک تک اجزاء خود را ندارد؛ چرا که وقتى ترکیب محقق مى‏ شود، اجزاء کاملًا دگرگون مى ‏شوند و خاصیت جدیدى پدید مى ‏آید.

مادامى که انسان از یک دریچه بررسى شود، محکوم است؛ محکوم وراثت خویش است. مجرم محکوم است؛ چون کروموزوم اضافى دارد. تربیت مؤثر است و وقتى که انسان در یک محیط تربیتى خاص بود، محکوم آن است.

چه بسا معتقد باشیم که مقدار استعدادهاى انسان در این امر دخالت دارد و کسى که بیش‏تر استعداد دارد، راحت‏تر مى‏ تواند آزاد شود. چه بسا موقعیت تاریخى انسان مؤثر باشد و چه بسا غریزه ‏ها در او مؤثر باشند؛ چه غریزه قدرت و چه غریزه جنسى که در معنایى وسیع به کار مى ‏رود. اینها شاید هر کدام برهان‏ هایى هم داشته باشند و از همان زاویه‏ اى که مطرح مى‏ شوند، حساب شده هم باشند، ولى مسأله باید در ترکیب و در رابطه با مجموعه اینها با هم مطرح شود، نه در هر کدام به تنهایى. مادامى که این بینش نسبت به انسان پیدا نشود، هر نوع برداشتى از انسان متأثر است؛ متأثر از این بینش محدود.


+ نه یکسان نیست. و «لا یکلف الله نفسا الا ما آتها»

صخره
بهنام جان دادا گرفتی منو هاع:_ خودت گفتی بپرس سوال و مخافت با کتاب رو  بعد میگی طبق هشت سوال؟! 
عاغا شما تو هر بحثی بری من هسم سوال دو : برای چه افرید؟
±انسان ازاد نیس ! تمام

نه بابا! چه گرفتنی؟! بپرس ولی بهتر بپرس...مخالفت هات رو کامل تر مطرح کن.

برای چه آفرید؟
به دور و برت نگاه کن. اتاق خواب، حمام، آشپزخونه.... از وسایلی که توی هر کدوم هست می فهمیم برای چی درست شدند. 
همینطور برای اینکه بفهمیم انسان برای چه آفریده شده باید ببینیم چه استعدادهایی داره. حالا تو بگو

+ انسان آزاد هست تمام! این به اون در...دلیل بگو، این که نشد بحث!

صخره
بله بله!دوران خوش سربازی:-D 

خب ،سوال! دقیقا چیه انسان ازاده؟:_

پس طبق هشت سوال پیش نریم؟ این بهتر بود هاا..گفتم این ها سوالا بنیادین هست و پایه ای


دقیقا من الان آزادم که جواب تو رو بدم یا نه :))

صخره
نه نه! همیشه جملات نامفهوم من که به ادبیات خودمونی بکس معروفه از همه ی متن مهم تره:| کاریشم نمیشه کرد 
شاید جای فحش بذارم به تعبیر عامیانه اش یعنی شاید حرفم قشنگ نباشه 


ولی تو اون متنی که معرفی فرمودی و من خوندم و راجبش بحث کردم دقیقا بحث عالم ذر بود! الهی شکر حتی من املاشم یاد گرفتم!!


من دارم سعی میکنم مثال رو درک کنم و ربط بدم :| استاد میگه میخوای مربیت باشم یا نه ، شاید حق با تو إ



دقیقا درسته چیزی از وجودش کم نشده اما وقتی نتیجه ای از اعتماد و بخشش نبینه حق داره شاکی باشه و شاکی هم میشه خدا ژست طلبکار نمیگیره اما ما که نباید یادمون بره از کی هستیم اگه یادمون رفت اگه بی چشم و رو شدیم حق داره شاکی بشه



فکر میکنم من خیلی خوب ننوشتم و منظور ها پس و پیش برداشت شده من مشکلی با بحث خدا شناسی ندارم احتمالشم داده بودم اما حس میکنم از حوصله شما خارجه در هر حال مصاحبت باهات افتخاره هیییچ لزومی هم نداره حتمن این بحث به یک نتیجه فوق ایده ال برسه هر زمان خسته شدی میتونیم ادامه ندیم و هر جا حسش نبود میتونیم وارد بحثش نشیم

بله

ممنون بابت توضیحات
ادامه سوال ها رو مطرح کن و مختلف هات با کتاب
بنده تا 14 فروردین هر روز هستم بعد از اون هم اعلام می کنم چه روزهایی هستم

صخره
شاید جای فحش بذارم ولی،خاب که چی؟! جواب این بنده خدا جواب اخریه اصن چه ربطی داشت! ما کار به توحید نداریم که!:|
قبول داریم خدارو !!
اینجور که من فهمیدم عده ای میگن یه عالمی هس که خدا از ما پرسیده ایا من خدای شما نیسم؟ مام گفتیم هسی!حالا کار به کجا و کی ندارم اما
 خب خعلیا میگن اوس کریم چاکرم تو خدایی ولی من ادم نیسم! اینکه عایا من خدای شما نیسم چه ربطی به عایا دوسداری خلق شی داره؟!؟!=-O

حرف خودت متینه منتهاش فک کنم خیلیا هستن با توجه به کل زندگیشون دوس نداشتن زندگی میکردن اینطور نیست؟ اصن فررررض میگیریم که همه دوستداشتن جز یه نفر تو کل افرینش! خب به خاطر اون یه نفر باید یه سوالی ازمون میشد

±الان حس میکنم دارم به کار خدا ایراد میگیرم:|


خب اگه به تفکر من برگردیم به نظر من انسان با عقل کاملش هم دربرابر تدبیر خدا ناقص و محدوده پس وقتی خدا خواسته من خلق شم یعنی این برای من بهتر از خلق نشدنه و اصولا یک نظر دیگه ای هم دارم اینکه شاکی این درگاه باید خدا باشه چون از روح خودش به ما هدیه و حیات داده و مارو رفیق و ادم فرض کرده و بهمون انقدری اعتماد کرده که افریده مون 

و الان که افتادم توی بحث نظریه خودم رو هم نقض میکنم:| شاید من اون اعتمادو نخواستم خب!:| 
و در این صورت من باید خیلی احمق باشم که نخوامش:-D نمیدونم یعنی کسی هست که بگه من یه روح پاک و نمیخوام خداهم اشتباه به من اعتماد کرده؟
مگه اصن خدا اشتباه میدونه با کدوم ا نوشته میشه استغفرالله!

طبق معمول حس میکنم نظر خودم معقول تره :-D

- خط اول بسیار نامفهوم...می گذریم ازش

- نظر قبلی گفتی از عالم ذر نگو و من نگفتم..حالا خودت دوباره مطرحش کردی..بالاخره چه کنیم؟! از کدوم زاویه بحث گنیم عایا؟!
اینکه خدا گفت خدای شما باشم در مفهموش این هست که دوست داری باشی یا نه...مثل وقتی که استادی میگه من مربی ت باشم یا نه؟

- اینکه میگی خیلی ها با توجه به کل زندگیشون میگن دوست نداشتیم خلق بشیم، منظورت از کل زندگی هفتاد سال زندگی که نیست؟!! انسان بی نهایت هست... کی میتونست بی نهایتش رو بفهمه و بگه نه؟!
در ضمن این سوال خلقت از همه شده که چون گفتی بحث ذر رو نکنیم کار بهش نداریم. و من از این زاویه بهش پرداختم که تو با قطعیت نمی تونی بگی نمی خواستم باشم چون محدود هستی ولی خدا نامحدود هست.

- اینکه خدا از روحش به ما داده چیزی از وجودش کم نشده که حالا بخواد شاکی باشه..
اینجوری بخواد بحث پیش بره باید برگردیم بحث خداشناسی رو کنیم. همون خدایی که اول گفتم که احد و صمد و لم یلد و لم یولد هست. 

صخره
خوبه:)


خب تا حد توان سعی کردم منظورشو متوجه باشم لاکن،اما،ولی...:-D

خب ! از کجا شروع کنیم و چطور؟
فرموده بودی از سوال اول!
چرا افرید؟ 
اون مسعله برتری بین افریدن و نیافریدن رو قبول دارم، حقیقتا سوال۱ سوال اصلی ذهن خودم نبود و نیست،
اما به فرموده یاران (نظیر عرفان)، یک سوالکی پیش میاد که چرا از خودمون نپرسید عایا دوس داری خلق بشی؟
(لدفن منو وارد پیچیدگی های عالم زر /ضرع یا یه چیزی تو همین مایه ها نکنید مگر با ذکر منبع معتبر)

±اگه برای شروع نقطه دیگه ای مد نظر شریف هست میریم رو اون نقطه اصن مسعله ای نیست:)
+هژکل

از خودمون نپرسید چون از چیزی که نیست نمیشه پرسید...اول باید خلق کرد بعد ازش می پرسید...این از این

حالا حتما میخوای بررسی وقتی آفرید می پرسید دوس داری بمونی یا نه ؟
خب همونطور که میدونی بعضی ها به استناد آیه قرآن موضوع عالم ذر رو مطرح می کنند که گفتی نگو ، پس از یه زاویه دیگه مطرح می کنیم، فقط این مطلب رو بخونی  نیست درباره ذر:
http://www.einsad.ir/Main.php?pid=question_answer_form&id=117&start=91&tedad=10
حالا میگی می پرسید، تو با چه قاطعیتی میخای بگی من دوست داشتم همون موقع از بین می رفتم؟!
تو با توجه به وضعیت الانت جواب اون موقع رو میدی
شاید مثلا امروز که عشقت بهت خیانت کرده از دنیا سیر شدی و جواب اون روز رو میگی نه
شاید فردا بهت یه مال و قدرت زیاد برسه و عشق و حال کنی و بگی آره چرا دوست نداشته باشم زندگی رو
و ده ها مثال دیگه
که نشون میده تو با توجه به وضعیت الانت داری جواب این سوال رو میدی...

ولی اگه تو از اول خلقتت تا بی نهایتت رو نگاه کنی با یک دید باز و غیر وابسته به شرایط فعلیت، قطعا خلق شدن رو انتخاب می کردی .... که حالا در ادامه با سوالاتی که می پرسی بیشتر توضیحیش میدم.

صخره
یاس عزیز که جای خود دارند:) عمیقا خوشحالم با کسی حرف میزنم که درک درستی از رپ داره:-)
رپپپپپ3>
بنده منظورم یاسر بود البته!یاسر بی نام عزیز:)

+ از من به همه دنیا! این دری وری های رپ رو گوش ندید:-D رو ذهن اثر میذاره این چرت و پرتا:-D


خب!بنده فصل سوم رو کامل مطالعه کردم
در خدمتم:)

±من واقعا و عمیقا با بخش های گنده ای از این فصل مخالفم:-D حالا چیکا کنیم:-D؟

++اضافه میکنم هر زمان فکر کردید از دست ما امکان داره سر به کوه و بیابان بگذارید یک خصوصی ارسال کنید ما در افق های دور محو خواهیم شد:-D

+ رپ گوش خیلی کم گوش میدم...داداشم گوش می کنه منم گلچین هاش رو گوش میدم...خیلی کم

اهل موسیقی بی کلام هستن بیشتر...یه مدت ویلن میزدم و در آینده ان شاءالله پیانو

خب خیلی خوب که مطالعه کردی امیدوارم خوب باهاش ارتباط برقرار کرده باشی و منظور نویسنده رو فهمیده باشی.

مخالفت ها رو هم با دلیل بررسی می کنیم. شاید شما درست تر از نویسنده بگی. ما که نکفتیم حرفش وحی منزل هست. 

+ :) حالا شروع کنیم و استارت رو بزنیم فعلا

صخره
چش

یاسر:-D:-D:-D فکر نمیکنم مایل به اشنایی با ایشون باشی!:-D رپر هستند...

نه انصافا به قیافه من میخورد الان یه فیلسوفی اندیشمندی چیزی مد نظرم باشه اخه؟! 

یاسو نگه دار فقط واسه رپ
اون به کنار در اصل من یاسرم..
بد شدم ش واقعا قشنگه
الان به منم نیومد یاس گوش می کردم و چندتاش رو باز گوش می کنم؟! :دی

بغض یعنی هم خیلی قشنگه

صخره
هوم! پس میشه گفت مقصود از ازادی ،ازادی عمل هست.(؟)که بازم به نظر من درست نیست:| ما ازادی عمل محدودی داریم در حقیقت گزینه های محدودی برای انتخاب داریم

با این اوصاف فک کنم عجله نکنم و وقتی وارد بحث شدیم بپرسم بهتره چون ظاهرا گستردگی زیادی رو در بر داره

±± در کل ما یاسر خودمان را به این بزرگوار ترجیح میدهیم تفاوت عقیده بین من و ایشان بیداد میکند:)
 
من یک (yak)دو تا جبرهایی رو وب عرفان قاطی کرده بودم:|| یعنی زندگی نامه یک مفلوک رو نوشته بودم:-D الان که مقصود از ترکیب دو جبر رو ملتفت شدم حسابی خندیدم:-D 


±مرسی چشمتان بی بلا

ممنونم بابت وقتی که میذاری 

حالا فعلا بگذریم از آزادی...سر موقع بحث می کنیم

فقط این رو بگم که انسان آنقدر آزاده که حتی میتونه از آزادی هم آزاد بشه...آزادی از آزادی تعبیری هست که استاد صفایی به کار می بره و من بعد دو سال که از خوندن آثار می گذشت، فهمیدمش

یاسر؟

صخره
درسته . ما جوجه وبلاگی ها_خودم و صحابه خودم_ برا خودمون سبک خاص داریم و ادبیات به غایت غریب چه رسد به بزرگان دیگه 
خیلی خوشگل زدی به هدف ! من قفلم رو ازادی در تعریف ایشون ! از نظر خود من انسان بسی بسیار محدود و ناتوان است و چه بسیارند چیزهایی که ازادی را از انسان سلب کرده اند و دقیقا حتی همین دیشب داشتم فکر میکردم چه قدر خوب که انسان ازاد نیست 
بعد یهو میبینم ایشون فرمودن انسان ازاد است (!!!!)بعد جالبه به یک بار هم اکتفا نکردن اخه
بحث قبلی هم به همین جهت ها کشیده شده بود ! شما گفته بودی جبر ها ادم رو به ازادی میرسونه و منم گفته بودم تا تعریف ازادی از دید ادم چی باشه 


+بی صبرانه مشتاق تمام کردن این فصل کتابم 
قطعا از دانش شما استفاده خواهم کرد تا جایی که جان در بدن دارم از شما طلب معرفی کتاب خواهم کرد:-D

±اگر مسعله ای نیس از وبلاگ ها جدا نشیم من عادت دارم به وب و خیلی راحتترم 
انشالله که محدودیت چندان مهمی ایجاد نمیکنه 

بحث آزادی رو ایشون خیلی متفاوت و دقیق توضیح می دهند در جلد دوم همین کتاب روش نقد که انشاءالله در ادامه بحثش رو می کنیم به موقعش

فقط در حد یک جمله: انسان با جبرهایی همراهه که غیرقابل انکار هست، ولی انسان محکوم این جبرها نیست، مثلا من از جبر ژنتیک و جبر تعقل و تفکر، به آزادی عمل می رسم که محکوم جبر ژنتیک نباشم و مثل پدرم عصبانی نباشم ...حالا مفصل سر موقع بحثش رو می کنیم...خیلی شیرینه

+چشم! در وبلاگ ادامه میدیم ولی محدودیت های وب باعث میشه به بهترین شکل پیش نره...ولی خب مثل اینکه چاره ای نیست

صخره
البته نمیشود نامش را مخالفت گذاشت شاید کنددرکی هایم بهتر باشد کمی با درک من غریبه است

بله حق دارید
استاد صفایی ادبیات خاصی دارند
مثلا شما در این کتاب با این واژه ها برخورد کرده اید:
آزادی، تحرک، استعداد، جهت عالی تر، تفکر، تعقل، رشد
این کلمات در ذهن شما دارای معنای خاصی است که ممکن است متعارض با تعریف استاد از این کلمه ها باشه و لازمه درک خوب کتاب، خواندن بقیه آثار است. ایشون حدود 60 تا کتاب دارند که بنده اکثرش رو مطالعه کردم. 
مثلا همین واژه رشد...از نظر استاد یعنی: رهبری و جهت دادن استعداد های تکامل یافته
دیدید چقدر تفاوت معنا بود با چیزی که از این کلمه در ذهن میاد؟

اگر تلگرام دارید این آیدی بنده هست: Benoon@
شاید در تلگرام بحث کنیم بهتر باشه تا محدودیت وبلاگ لطمه ای به بحث وارد نکنه
باز هر جور میل شماست

صخره
میتونم مخالفت هایم با کتاب را(!) در حین خواندنش مطرح کنم ؟

شما آزادی که هر طوری میخوای بحث کنی
تنها چیزی که بحث ما رو محدود می کنه رعایت آداب بحث هست، که محدودیت انسانی و اخلاقی ای هست
من پیشنهاد این کتاب رو دادم چون دیدم ایشون، خیلی بهتر و ریشه ای تر به سوال ها جواب دادند

عابدین چالش
آنانکه خاک را به نظر کیمیا کنند 
آیا بود که گوشه چشمی به ما کنند 

سلام
اگر جسارت نیست ، یک سوال به ابتدای سوالاتتون اضافه کنم. 
0- خدا چه چیزی آفرید؟ 
چیستی انسان. خودشناسی. من عرف نفسک. اشرف مخلوقات؟. توانایی ها و ضعف های انسان. 
فکر کنم برای من که هنوز خودم رو نشناختم چطور شناخت خدا و رسیدن به جواب سوالاتی که نوشتید ممکن باشه. (احیانا ننوشتم کسی مثل من یا من نوعی تا جسارت به کسی نباشه. من نوعی شاید وجود نداشته باشه. پس این سوال رو فقط برای خودم نوشتم. 
از سمت خودم باید اول خودم رو بشناسم و پله پله با شناخت محیط محدود اطرافم به شناخت عظمت و کامل و مکمل خداوند برسم. 

در خصوص پاسخ به سوالات سعی می کنم در یک فرصت مناسب جداگانه به سوالات جواب بدم. اگر حجم نوشته ها زیاد بود توی وبلاگم میذارم و بهتون اطلاع میدم. 
ضمنا در خصوص موفقیت که فرمودید هم اگر مشکلی پیش نیومد امروز یا فردا عصر مطلبی آماده می کنم و می نویسم. 
به امید موفقیت 

سلام

سوال خوبیست ولی شماره اش 0 نمیشه...سوال اول همین هست که چرا آفرید؟ فارغ از چه چیز را آفرید، خود آفریدن به خودی خود مورد سوالمون هست.

توی وبلاگتون به هدف بنده نگذارید، چون من برای خودم نپرسیدم برای دوستان که می خواستند جواب این سوالات رو بدونند این پست رو گذاشتم...که قراره بعد مطالعه کتاب، تشریف بیارن برای بحث.
ممنون

فهیمه ***
سلام
منظورتون از "برای چه آفرید؟" اینه که هدف خلقت چی بوده؟
کاش این سوال رو کمی باز کنید و توضیح بدید.

بله...هدف خلقت رو میگم

ولی نمی خواهیم بدون تفکر خودمون ، جواب های بسته بندی دیگران رو بپذیریم که مثلا تکامل، عبادت یا...
چرا که این نوع فهم هایی که خودمون به دست نیاوردیم و تقلیدی هست، جز سیاهی به دنبال نداره.
می خواهیم با شناخت های مقدماتی از جمله خودشناسی و کمی خداشناسی، به این پی ببریم که هدف خلقت انسان چیست؟ 

فهیمه ***
سلام
به نظرم هر یک یا دو سوال رو در پست جداگانه ای میگذاشتید بهتر بود.

چرا آفرید؟
مخلوقات خدا بالقوه توانایی خلق شدن رو دارن.پس اگر خدا نمی آفرید،یعنی این حق حیات و خلقت رو از موجودات و مخلوقات سلب میکرد که این از خدا به دور هست که به قول شما بخل داشته باشه و یا به نظر من این عدالت رو نخواد رعایت کنه.
که از صفات خدا عادل بودنه.
باز از صفات خدا حکیم بودنه که میدونه چی کسی و چه چیزی رو چرا باید بیافرینه.
چون هر موجودی علاوه بر اینکه باقوه میتواند خلق شود،حتما تاثیری هم بر جهان خلقت داره.
و خیلی از مسایل دیگه که دلیلی برای خلقت هست و بنده شاید به درستی ازش سردرنیارم.
البته در قرآن هم داریم که خدا میفرماید:
و ما خلقت الجن و والانس الا لیعبدون
که این آیه تفسیر هم داره و فعلا ازش صرف نظر میکنم.
دوستان خودشون میتونن مراجعه کنن.
بحث بسیار مفصله.
بقیه ش باشه برای بعد.

سلام

ممنون بابت توضیحات
چرا آفرید؟ رو خیلی خوب گفتید...انشاءالله در آینده بیشتر از شما استفاده کنیم

اینکه در یک پست نوشتم به دلیل این بود که پست ثابت هست

صخره
خعلی هم عالی پس مجالی اسوده باشیم بنده پس از خواندن اون فصل باز خواهم گشت با اجازه صاحب خانه 
یا حق:)

منتظرت هستم...

صخره
:-D  کامنتارو که میخونما یه حس و حالی میشم مایل به گاگولیسم :-D منم چهارتا کتاب معرفی کنم؟هری پاتر:| کتابای گیل لیندن فیلد:|  دارن شان:| دوباره هری پاتر:|
 عاغا من با نام مستعار میومدم بهتر بودا :-D
خب ایجوری خعلی تابلو میشه که بنده مطالعاتم در این زمینه ها مایل به صفره:_

دوستان از موضع رپ پارس چه خبر:||||

نه این چه حرفیه...شما بزرگواری

میخایم از پایه پایه بحث کنیم

صخره
نه خواهش میکنم
 بحث عرفانو که شما فرمودی اینجا دنبال کنیم اگه رخصد میدادی بنده کامنتارو کپی میکردم همینجا استارت میزدیم 
مسعله ای نیست پس یه مهلتی باشه تا من بخونم و برگردم از خشت اول شروع کنیم که شما راحت تر باشی:)

بنده راحتم...برام فرقی نداره...اما میدونم اگه از وسط، بحث شروع بشه به جایی نمی رسیم


بید مجنون
برا من همه این سوالا با یه مثال که برا خودم حسش کردم حل شد ....
و اون مثال: من نه مالک واقعی ام ....نه خالقم .... نه علیمم.... نه حکیمم...نه سمعیم ...نه یه عروسک داشته باشم با همه این ضعفام هر جوری دلم بخواد می تونم با این عروسک رفتار کنم و کسی هم حق نداره بگه چرا.... حالا چرا نباید به خدای مالک حقیقی و خالق و مربی و حکیم و علیم و.... اجازه ندیم هر جوری دوست داره برامون شرایط رو فراهم کنه ....اما خدا من یکی رو آفرید تا به خودم و بنده های دیگه اش بگه کن فیکون .... بگم باش میشه .... حتی اگه شماها خوشتون نیاد...
برا چی آفرید.... تا بتونم خودم رو بشناسم تا اون رو بشناسم تا رشد کنم .... تا کامل بشم .... 
از ما می خواد مثل خودش بشیم تا حد خودمون ....
خودمون هم بخواهیم این رو که مثل خدا بشیم و تلاش کنیم 

چون بالقوه ایم و تا زندگی نکنیم که بالفعل نمی شیم 

چگونگی زندگی رو امام علی ع خیلی خوشگل گفته ببینید و دل نبندید و.... 
طبق سوره قریش.... نیاز به تعلق و دوست داشتن و ارتباط (آیه 1 و 2) ...عبادت (آیه 3).... نیازهای فیزیولوژیک مثل نیاز به غذا و نیاز به امنیت (آیه 4) .... 
سیر در آفاق و انفس هم امکاناتی هست برای برآوردن این نیازها ..... 
من چون دارم برا مسابقات دانشگاهی صحیفه کتاب نظام اخلاقی اسلام مال استاد عین صاد رو مطالعه می کنم فعلا وقت ندارم کتاب روش نقد رو بخونم .... اما چند تا کتاب از استاد رو دقیق بخونیم به اسلوبش می رسیم حتی نامه ای که من از استاد خطاب به یه شهید اینجا گذاشته بودم .... 
اما در کتاب نظام اخلاقی اسلام که مروری است بر دعای مکارم الاخلاق این جملات رو فعلا داشته باشید: دین با هدایت رسول به معرفت انسان، غیب، الله، وحی و یوم الاخر می رسد...
در نظام تربیتی، آدمی با سوال، با تذکر، با تعلیم، با روش رسول آغاز می کند و در شناخت و احساس و در مغز و قلب و اسلام و ایمان پایه می گیرد و به عمل و تقوا و احسان و اخبات و قرب و سبقت و لقاء و رضا و رضوان می رسد....

ممنون بابت نظرتون

انشاءالله در بحث مون استفاده کنیم از حرفاتون

محمد رصد
سلام
با اجازه صاحب خونه اگه اشکالی نداره بنده هم دوتا کتاب معرفی کنم؟!
.
.
.
۱.فلسفه آفرینش: عبدالله نصری: نشر معارف
۲.جوان مسلمان و دنیای متجدد: حسین نصر: طرح نو
نوروز همه دوستان نو روز

سلام

شما اختیار دارید...واقعا ممنون

فقط pdf کتاب موجوده یا نه؟

صخره
پس یه کاری کنیم تا من اون رو بخونم و بریم سراغ سوال اول ، دنباله ی بحث وب عرفان رو بریم موافقی؟ 
± با خدایتان موافقیم

من موافق نیستم و میگم از خشت اول شروع کنیم بهتره ولی اگه شما موفقی مانعی نداره.

به خاطر این میگم که اونجا خیلی حرف تو  حرف شد و سر و ته بحث معلوم نبود
باز هر طور شما مایلید

یحیی پروین
کلا نوشته های عین صاد رو دوس دارم
خیلی باحاله

http://shakour.blog.ir/

خدایش بیامرزد و با انبیا و اولیا مشهور کند

..😐.. مـ ـهـ ـیـ ـار
بنده میگم که خداوند همه موجودات رو به دلایلی مشترک آفریده!  (عام)

این موجودات خلق میشن که دلیل آفرینش و خلقت یک موجود بشن که اون موجود انسان است.
تنها موجودی که دلیل خاص خواهد داشت انسان است.
پس انسان فقط در دلیل عام هست که با همه موجودات مشترک است. 
به نظرتان اون دلایل مشترک و عام چی هستن؟ 

بحث رو به جای خوبی کشوندید

همه موجودات برای انسان خلق شدند و حالا باید دید دلیل خاص آفرینش انسان چیه؟

فقط کاش این دقت رو کنید که چرا آفرید و برای چه آفرید دوتا سوال مجزاست...مثلا چرا درس می خونی؟ چون استعدادش رو دارم..برای چی درس می خونی؟ علم، ثروت، شهرت، مدرک و...
منظورم اینه

یه مقدار بیشتر توضیح بدم...و احتمال های چرا آفرید رو بررسی کنیم؛

در آفرینش او نیاز و سرگرمى و عبث‏ راه نمى ‏یابد،

که او نیازى ندارد و آفریده‏ ها براى او تأمینى ندارند،

که او نامحدود است و تمامى هستى براى او چیز تازه ‏اى ندارد تا سرگرم شود و مشغول بماند،

که او رجحان ‏ها را در نظر مى ‏گیرد و بهترین را انتخاب مى‏ کند. آفریدن و نیافریدن به این گونه انتخاب مى‏ شوند و این است که مى‏ آفریند؛ چون در آفرینش او فیض و فضل و بخشش است و در نیافریدن بخل‏ و منع و احتکار. و چرا بخل بورزد کسى که بخشش‏ ها از او کم نمى ‏کنند.

این دلیل عام آفرینش همه از جمله انسان یعنی رجحان داشتن آفریدن


دلیل خاص آفرینش انسان هم در ادامه بحث می کنیم.

..😐.. مـ ـهـ ـیـ ـار
خب مسئله خداوند حل شده است که داریم روی چرایی ها بحث میکنیم. 
خداوند با همه صفات و اسما واحدی که داره، ما الان میخواهیم بیشتر تنه به تنه موجوداتش بزنیم.و با گریز از اجزا وجودی موجودات و مخلوقات پی به ماهیت هستی ببریم. 
به نظرم ماهو هستی رو اگر کسی به اهداف آفرینش پی ببره،  بار خودش رو بسته و تمام! 

..😐.. مـ ـهـ ـیـ ـار
به عقیده بنده، خداوند یک یا چند دلیل عام،  یعنی همه موجودات را به ان دلیل آفرید که چرایی آفرینش مشخص میشه و اگر بخواهیم برای چه آفرید را بهش برسیم می بایست به دلیل خاص آن پرداخت. 

چرایی آفرینش،  یک موضوع عام است،  یعنی خدا همه را و آنچه درون آن همه است را به دلایلی واحد آفرید!

و برای چه آفریدن نیز هر موجودی خود دارای یک هدف و یک یا چند دلیل خاص است.

جواب سوال اول رو میشه به علت جامعیت،  جواب داد 
اما دومی را میبایست کیس مورد نظر که معمولا انسان است را مشخص کرد :)

دلیل خاص رو فعلا کار نداریم. اگر بعدا لازم شد بحث می کنیم.

اما دلیل عام:
بنده میگم اینکه چرا آفرید در برابر این سوال قرار می گیره که چرا نیافرینه؟
و چون آفریدن بر نیافریدن ترجیح داشت پس آفرید.
چرا؟
چون کسی که توانایی آفریدن رو داره و نیافرینه، این کارش بخل هست و احتکار. و چون در ذات خدا این صفات وجود نداره پس آفرید.

البته برای اینکه این موضوع بهتر فهمیده بشه بهتره که احتمال های دیگر چرا آفرید مطرح بشه و روش بحث بشه.

صخره
ممنان عالیه 

هوم!الله مان را قبول داریم
 هر چند فکر میکنم تفکر واحد و رایجی راجب خدا بینمون نباشه و خواه ناخواه بحث به خدا شناسی برسه ولی خب قطعا همونجور که تفاوت در بینشمون به خدا شناسی هست قطعا شباهت هم هست 
مثلا اگاه بودن خدا به همه مساعل چیزیه که قطعا بین تفکرمون مشترکه 

خب از کجا شرو کنیم؟ من اول اون مبحثو بخونم بعد؟از سوالم وب عرفان یا چیز دیگه ای مد نظره؟

بله اگه لازم شد بحث خداشناسی هم می کنیم. فقط به طور خلاصه خدای من اینه: قل هو الله احد الله صمد لم یلد و لم یولد و لم یکن له کفوا احد

از هر کجا که فکر می کنی بهتره. اگه نظر منو میخای من میگم از سوال اول شروع کنیم. چرا آفرید؟
اگه اول هم اون بحث رو بخونی بهتره.

..😐.. مـ ـهـ ـیـ ـار
وقتی از چرایی حرف زده میشه،  باید دلایل احتمالی رو گفت.
اتفاقا همون واژه کلی مناسب تر است،  البته که این سوال یک سوال بنیادی و نظری است،  لیک این سوال که خدا برای چه آفرید. 
و سوالاتی که شما در ادامه پاسخ مطرح کردید،  از دیدگاه آفریدن من بشر برای مثلا یه ساعت مجی است.
من ترجیح میدم به دلایل خاص و عام آفرینش موجودات صحبت کنیم. 
به نظرتان دلیل عامی که موجب آفرینش تمام موجودات شده چیه؟ 

فکر کنم الان شما وارد سوال دوم شدید. چرا آفرید یک سوال هست. برای چه آفرید سوال دیگر.

من منظورتون رو از خاص و عام متوجه نمیشم.

من میگم اگر احتمالات و پاسخ های احنمالی برای « چرا آفرید؟ » رو بررسی کنیم، به این نتیجه می رسیم که آفریدن بر نیافریدن ترجیح داشت، پس آفرید. به همین سادگی

..😐.. مـ ـهـ ـیـ ـار
این سوال کلی است.
خداوند برای آفرینش هر موجودی یک دلیل خاص و یک دلیل عام داشته و یک دلیل اخص که درک این اخص بر توان ما نیست.
ما اگر بتونیم دلیل عام و خاص رو کشف کنیم کار بزرگی کردیم.

من به جای کلی، لغت بنیادین رو ترجیح میدم.

این یک سوال بنیادین و پایه ای هست که خشت اول بحث هست.
باید احتمالات موجود برای این سوال رو مطرح کرد تا به جواب رسید

چرا آفرید؟
نیاز داشت؟
به دلیل ترس بود؟
می خواست سرگرم بشه؟
آفریدن بر نیافریدن ترجیح داشت...؟ یا ...؟

..😐.. مـ ـهـ ـیـ ـار
خب از سوال اول شروع کنیم؟ 
:)

اگه مقدمات سوال یعنی وجود خدا(الله) حل شده شروع کنیم.

چرا خدا آفرید؟

پینه آل
کتابو دانلود کردم. فرصت کنم حتما میخونمش.. 400 صفحه چیزی نیست..
ممنون :)

این کتاب روش نقد، 5 جلدش میشه 400 صفحه

سه جلد اولش بحث های عمومی هست... 
دو جلد بعدیش تخصصی تر هست و شاید کمتر مورد استفاده باشه.

سرباز جامانده
:/ خب پس من بعد کنکور جواب میدم

دیگه در حد چهار ماه فکر نکنم این پست ادامه پیدا کنه!

شاید هم ادامه پیدا کرد

صخره
آییییی! این چه قد زیاده!۴۰۰ صفحه! خیلی عالیه مخصوصا که میخواستم کتابایی که باعث تفکر مثبت شما شدن رو بخونم مرسی بابت معرفی و تدارکات دان
ولی این واقعا برای این روزای من زیاده! عاغا نمیشه مثلا مشخص بفرماعید از این صفه تا این صفه 

خوش اومدی


بله..چرا که نه! برای شروع بحث فقط فصل سوم؛ نقد کتب ها رو بخون

یه چیزی هم قبل شروع سوال ها بگم که خیلی مهمه.
این سوال ها برای کسی هست که خدا رو قبول داشته باشه همونطوری که هست.
اگه کسی خدا رو قبول نداشته باشه یا یه خدای ساخته ذهن خودش داشته باشه باید اول بحث خداشناسی رو کرد بعد این بحث ها.

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
کلمات کلیدی
آخرین مطالب
هشت سؤال(پست ثابت)
192 - دو سال گذشت!
191- تا هفتاد بار
190- ارزش هدف
189- شاید همین فردا
188- چای روضه
187- رنج
186- حتی به خودت
185- ساقیا لطف نمودی
184- قدس امسال
محبوب ترین مطالب
هشت سؤال(پست ثابت)
143- و عین، حرف اول عشق است؛ آنجا که نام بزرگ تو آغاز می شود
66- خدای حسین و اسماعیل
67- اتمام حجتی برای دختران
149- پنج میلیون دیابتی
177- احسن الحال یعنی؟
55- قلق
49- به دنبال مقصر
53- دست های بسته
57- اعتماد کنیم
پربیننده ترین مطالب
55- قلق
52- دنیا لحظه ای بیش نیست
هشت سؤال(پست ثابت)
49- به دنبال مقصر
105- اخبات(6)
135- خریت
65- یک سوال
67- اتمام حجتی برای دختران
50- کشکول
126- تغذیه روزه داری(تدابیر سحر)
مطالب پر بحث تر
هشت سؤال(پست ثابت)
57- اعتماد کنیم
65- یک سوال
50- کشکول
101- اخبات(2)
94- من تا ما
58- دفتر خاطرات
55- قلق
49- به دنبال مقصر
2- اعتماد
نویسندگان
ســـــر باز ( 191 )
H. Clean ( 5 )
پیوند ها
عین.صاد(استاد علی صفایی حائری)
پاک نوشته
استرجاع
میم.عین
عین.لام
فداک
فانوس
طراح قالب : عرفـــ ـــان