💕 اِخبات 💕

وَ بَشِّـــــرِ اَلْمُخْبِتِیــــــن...

52- دنیا لحظه ای بیش نیست

2 اسفند 94

چهار بار آسایشگاه مون عوض شد و این برای من پر از درس بود؛

بار اول گفتند به طور موقت امشب اینجا بخوابید تا تکلیفتون روشن بشه. لغت موقتی رو که می شنوم انتظاری برام ایجاد نمیشه که خوش و راحت باشم چون فقط یک شبه.

بار دوم آسایشگاه مون رو عوض کردند. پیش خودم گفتم خب قراره دو ماه اینجا باشم. بهترین تخت رو انتخاب کردم: تخت طبقه پایین، دور از در ورودی، حتی با یه زحمت، کمد رو هم عوض کردم و وسایلم رو توش چیدم. اما این جا خوش کردن، فقط چند ساعت به طول انجامید :/

بار سوم که خوابگاه عوض شد اصلا ذره ای برام مهم نبود کجا باشه و در چه وضعیتی. چون هیچ قطعیتی در کار نبود که قراره دو ماه اینجا باشم. و وسایلم رو چپوندم توی کمد بدون هیچ نظمی.

و بار چهارم و آخر، که معلوم شد تخت ها طبق شماره و رده سازمانی هست، دیگه اطمینان بخش بود که روی این تخت برای دو ماه هستم اینجا و طبق همین، تصمیم های بعدی رو اتخاذ کردم.


داستان دنیا و آخرت ما هم همینه. انسان به شهادت استعدادهای اضافی اش، ادامه ای ورای این هفتاد سال داره، ادامه ای که قرآن از اون به آخرت تعبیر می کنه.

از اونجایی که هر عددی در برابر بی نهایت صفره، پس هفتاد سال زندگی دنیا لحظه ای بیش نیست و به زودی از پل مرگ می گذریم و بی نهایتمان را آغاز می کنیم.

در نتیجه از این یک لحظه بیشتر از یک لحظه نباید انتظار داشت؛ سختی هایش یک لحظه است، عشق هایش یک لحظه، لذت هایش یک لحظه، تمام زرق و برقش یک لحظه‌...


یا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا ما لَکُمْ إِذا قِیلَ لَکُمُ اِنْفِرُوا فِی سَبِیلِ اَللهِ اِثاقَلْتُمْ إِلَى اَلْأَرْضِ أَرَضِیتُمْ بِالْحیاةِ اَلدُّنْیا مِنَ اَلْآخِرَةِ فَما مَتاعُ اَلْحَیاةِ اَلدُّنْیا فِی اَلْآخِرَةِ إِلا قَلِیلٌ. (۳۸) التوبه


تعبیر من(نه ترجمه):

چرا به زمین چسبیده اید و آسمانی نمی شوید؟ 

آیا به جای بی نهایت، به این چند لحظه زندگى دنیا دل خوش کرده اید و قانع شده اید؟

وسعت زندگى دنیا در برابر آخرت، سر سوزنی بیش نیست.

در این آسایشگاه لحظه ای بیش مهمان نیستید.

ســـــر باز ۷ لایک

نظرات  (۹)

بید مجنون

(از ابوذر می پرسند چرا از آخرت گریزانیم و به دنیا دل بسته ایم؟ می گوید شما دنیا را آباد کرده اید و آخرت را از یاد برده اید. هیچ کس از آبادی به خرابی روی نمی آورد. )

و با این تحلیل که مبهم ترسناک است.

ولی حقیقت این است که مرگ را نشناخته ایم و راحت زندگی نکرده ایم که راحت بمیریم. و گرنه چهل سال دیگر هم دستهای ما بار و برگی ندارد و کوله بار ما از حجم سرشار گناه و غفلت و حسرت تلنبار.

و گرنه می توانستیم توشه برداریم و دنیا را با خود ببریم و می توانستیم که دنیا را بکاریم و زیاد کنیم.

و گر نه می توانستیم به فضل حق امیدوار باشیم و ابهام ترسناک کارهامان را با کرامت او به روشنی امید بکشانیم و حتی به درازای دستهای طمع ازابر عنایت او باران بخواهیم.

این حالت ترس است و این هم توجیه های گوناگون و گاهی هم حالت، حالت نفرت است. چون مرگ مزاحم زندگی و آرزوها و کارها و برنامه های ماست. خط مرگ، زندگی ما را می برد و این تقاطع، نفرت انگیز است. مگر آنکه به حیات محمد و آل محمد (ص) روی بیاوریم و مرگ ما ادامه ی زندگی ما باشد که اگر مرگ نیاید، زندگی در بن بست بنشیند و ملال آور شود.

و اگر این حیات محمدی به ما ارزانی شد آنوقت به تعبیر امیرالمومنین سه حالت بی باکی و انس و اشتیاق به مرگ در ما شعله می کشد.

علی می فرماید: (( ما ابالی اموت وقع علی ام وقعت علی الموت)). می فرماید: ((من بی باکم می خواهد مرگ بر من داخل شود و یا من بر مرگ فرود آیم، من همیشه آماده ام)). در حالی که خوب های ما آنوقت که وصیت می کنند و به جبهه می روند آماده ی شهادت هستند، اما اگر سالم بازگشتند و در شب عروسی و هنگام نشاط زندگی با پیک مرگ روبرو شدند، یکه می خورند و آمادگی ندارند، و بی باک نیستند چون مرگ زندگی آنها را می برد و تقاطع مرگ و زندگی اگر نفرت بار نباشد، حیرت زا هست.

و این حالت تا آنجا می رسد که علی می فرماید: ((والله ان ابن ابیطالب آنس بالموت من الطفل بثدی امه. بخدای علی به مرگ از کودک به پستان مادر مانوس تر است)) که رزق و انس و سرگرمی علی در مرگ است.

و باز به آنجا می رسد که علی در باره ی متقین در خطبه ی همام می گوید: ((لو لا الاجال التی کتب الله علیهم لما استقر ارواحهم فی ابدانهم ..... اگر سرپوش مرگ نبود آنها یک لحظه در این فشار متراکم قرار نمی گرفتند)). دنیا برای کسانی که باز نشده اندگشاد است و بهشت است اما آنها که گسترش روح و وسعت قلب را به دست آوردند دیگر در این پوسته ی تنگ نمی گنجند. و با انس مرگ به اشتیاق و طلب می رسند ((الهی حبب الی لقائک و احبب لقایی...))

و می خواهند که دل آنها ((مشتاقه الی فرحه لقائک )) باشد. و اشتیاق به شادی دیدار را می خواهند.

آنچه باید با تاکید مطرح کنم این نکته است که تمامی این انس و اشتیاق به مرگ و تمامی این حالتها زندگی ساز است.

به عکس آنچه شماتت می کنند که توجه زیاد به مرگ، زندگی را به قبرستانها پیوند می زند و مرگ، تمامی زندگی را زیر پوشش می گیرد، به عکس این شماتت، کسی که می خواهد برود، آماده می شود و استعداد مرگ در سازندگی خودش و در برنامه های عملیش و در رابطه با جامعه و در رابطه با نسل های بعد جلوه خواهد کرد.

کسی که می خواهد هشتاد سال عمرش را در بهار بیستم عمرش جشن بگیرد، تمامی این بار را در همین فرصت تنظیم و تقسیم می کند و خط پس از خودش را محکم می کند و نسل بعد را که او امانتدار آنها هم هست در نظر می آورد.

انس به مرگ زندگی ساز است. و استعداد و آماده باش مرگ، روح و عمل خودت و زندگی و حیات جامعه و نسل های بعد را زیر پوشش می برد.

تو که شور مرگ داری باید تولید و تناسل را و زایمان و نگهداری مولودهایت را و تربیت و تهذیب آنها را در نظر داشته باشی و امانتها را به امانتداران دیگر سپرده باشی که این دعای امام سجاد است که در این ماهها و روزهای آخر زیاد می خواندی ((اللهم ارزقنی التجافی عن دارلغرور و الانابه الی دارلخلود و الاستعداد للموت قبل حلول الفوت)).

آنها که از فریب دنیا به رهایی و تجافی و پهلو تهی کردن روی آوردند و به دار خلود دل بستند، آنها برای مرگ آماده می شوند و پیش از، از دست رفتن فرصت ها کمرها را می بندند و با شتاب گام برمی دارند که فرصت تنگ است و سبک بار می شوند تا برسند که این فریاد مولاست ((ایهاالناس تودی فیکم بالرحیل تخففوا رحمکم الله تلحقوا.....)) بانگ رحیل برخاسته و جرس فریاد می دارد که بربندید محملها. باید سبک بار شد تا رسید و به کاروان ملحق شد و گرنه این بار سنگین و این گرداب و این موج های مزاحم و این جلوه های جلوگیر فرصتی باقی نخواهند گذاشت......

شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین حایل                                       کجا دانند حال ما سبکباران ساحل ها

بید مجنون
سلام اولین متنی که من رو با استاد مرحوم عین صاد آشنا کرد : نامه ای به بهشت 
نامه ی استاد فقید، علامه شهید حاج شیخ علی صفایی حایری (قدس سره) به شهید اصغر عسگری
بسمه تعالی
ای مهربان! 
تو چقدر روشن شهادت دادی که آدم آنگونه می میرد که زندگی کرده است. آنها که در کنار رنجها راحت هستند و همراه عسرت، در یسار و امن هستند، ناچار راحت می روند و در میان دود و خون و آتش، درخت شهادتشان بار زندگی می آورد.
ای مهربان!
اگرفاصله ی تولد تا مرگ یک عمر است، و اگر فاصله ی طلوع تا غروب، یک روز است، تو حساب کن، تو برای ما بگو که فاصله ی طلوع تا طلوع و تولد تا تولد چیست؟ و چقدر است؟
اگر عمر ما یک برش و یک مقطع از حیات و زندگی باشد چون که غروب و مرگمان در برابر است، پس عمر تو ناچار استمرار زندگی، و تولدی مستمر و حیاتی در حضورو حضوری مرزوق است.
آیا ما که مرده ها را انتخاب کرده ایم با شمایی که حی قیوم را خواستید، برابریم؟
اگر زندگی انسان در انتخاب اوست پس شما حیات را انتخاب کردید. 
آنها که حی قیوم را انتخاب کرده اند، زنده اند اگر چه بی نفس باشند و ما که به مرده ها و میرنده ها پیوند زده ایم مرده ایم هر چند که خرناسه سر دهیم و دهان بجنبانیم و کثافت بپاشیم.
ما آن وقت ها که تازه به بلوغ رسیده بودیم و می خواستیم در برابر مشکل مرگ و دیوار زندگی جوابی و توجیهی دست و پا کنیم، می گفتیم مرگ آغاز است نه پایان و می گفتیم ابتدا است نه انتها و شروع است نه خاتمه و تمامیت است نه تمام شدن. 
ولی بعدها شنیدیم که ((سحره)) و جادوگران وابسته ی به فرعون که تا لحظه ای پیش طالب پاداش فرعون و راضی به قرب و جوار او بودند و دستها را بر گردن بسته بودند، با دیداری از قدرت و عزت حق به قرب او روی آوردند، ((و القی السحره ساجدین))، که سجود قرب است و بعد از هر رکوعی این دو قرب در دنیا و آخرت هست......
و شنیدیم که همین مکتب نرفته ها چگونه در برابر تهدید فرعون که دست و پای آنها را 
می برید و مرگ پنهان را به گردنشان می بست سرفراز و یله ایستادند و گفتند :« فاقض ما انت قاض » بکن آنچه می توانی که تو فقط در همین محدودها دست و پا می جنبانی و ما روی به کسی آوردیم که می تواند بر گذشته و آینده حکم کند و در سرتاسر حیات مستمر ما مرهم زخمهای کفر و شرک ما و جبران کسریهای ما و غافر خطایای ما باشد .
و ما شنیدیم که این راه افتاده ها چگونه در برابر تهدید فریاد کردند « لا خیرانا الی ربنا منقلبون » مرگ نه تنها ابتدا که انقلاب است و جهش است و یک حرکت بالاتر است .
و بعدها شنیدیم که خدا مرگ را مخلوق و جلوتر از زندگی مطرح می کند« خلق الموت و الحیوه ...... »
 و اکنون تو ای مهربان !حساب کن که فاصله تولد تا تولد چیست ؟
راستی که فاصله را باید میان تولد و فنا اندازه گرفت ، نه تولد تا تولدی دیگر . ایندو تقاطع ندارند و فاصله ندارند. استمرار است . و دنیا و اخرت است و تداوم است .
ای عزیز ! تو شهادت دادی که آدم آنگونه می میرد که زندگی کرده است . آنها که راحت زندگی می کنند و در میان رنجها و همراه عسرت در یسار و راحت هستند ناچار راحت می میرند و در میان دود و خون و آتش درخت شهادتشان بار زندگی می آورد
ای خوب ! ای مهربان !
تو سبکبار بودن و سبکبار رفتن و راحت زندگی کردن و راحت تر پریدن را تجربه کردی و در این تجربه موفق حجتی شدی برای آنها که در راحتی های زندگی در رنجند و در بهار زندگی شان ترس پاییز دارند و در تابستانشان آوار زمستان می بارد .
یادم نمی رود که با دوست دیگرت که آنهم شهادت را تجربه کرد به قم سرکشیدید و با تأمل و دقت هجرت کردید و با راحتی رنجها را لاجرعه سرکشیدید و با صفا از آنچه که در دستهاتان بود گذشتید و تا امروز آموزگار صفا و وفا و مالک خاطرها و انس دوستانی شدید که از موی سرتا پشت گوش تا چای افطار و غذای سحر و دعای کمیل و مکارم و ذکر مصیبت و شوخی و مزاحشان شما را تداعی می کند و مثل یک چراغ با لبخند گرم در چشمشان می نشینی و مثل نسیم برایشان زمزمه می کنی ...
اگر چه رنج و محرومیت و حتی فقر در کنار ثروت را به تن خریدی و پوستهای تاول زده ات را با دستهای مهربان و خنده های ملایمت پوشاندی ولی پوشش مغفرت و رضوان حق بر تو مبارک باد که آنچه در راه او رفته همان به دست آمده که« عندک مما فات خلف و لما فسد صلاح »
در حضور مهربان خدا هر فوتی و هر از دست دادنی جایگزین دارد و هر گندی و فسادی جبران و صلاح می پذیرد.
ما رویش سبز تو را همیشه شاهد بودیم و شکوفایی بیشتر تو را در این سه ساله شاکر بودیم و این جهش سرخ تو را منتظر.....که وسعت سینه ی تو تنگی دنیا را نمی تابید و بی باکی و اشتیاق و انس به مرگ، حالت طبیعی دلهایی است که روییدن را از ریشه هایشان توقع داشته اند. 
حالتها در برابر مرگ گوناگون است.
گاهی ترس است با توجیه بی باری و بی کاری و دست های خالی و پشت های سنگین و با بیان ابوذر که از خرابه وحشت داریم و به آبادان دل بسته ایم.

سلام

بله قبلا دیده بودم توی سایتشون
ممنون

بید مجنون
عالی بودا 
اما همین صفر اگه درست به کار بره اون بی نهایت رو می سازه 

بله دقیقا...الدنیا مزرع الاخرة...من از زاویه ی دیگه ای نگاه کرده بودم

الهه سالاری
متن فوی العاده بود
ممنون
رفیق خاموش
سلام:زندگی درس است وبس چه خوبه که از لحظه لحظه زندگیمون   به جای غر زدن و اعتراض کردن درس بگیریم

 زیبا نوشتین و جالب 

موفق باشید

سلام

انشاءالله
ممنون

yasna sadat
تشبیه قشنگی بود:)
موفق باشید...
مهنا احمدی
چه تشبیه جالبی :))

پدرم یادم داده که از هر حادثه ای درس بگیرم، منم دارم تمرین می کنم.

ما من شیء تراه عیناک الا و فیه موعظه؛

چیزی نیست که چشمانت آن را بنگرد، مگر آن که در آن پند و اندرزی است.
امام موسی کاظم علیه السلام-(بحارالانوار، ج 78، ص 319)

H. Clean
آره
خیلی پست انتشار در آینده بذار تا مرخصی بعدیت استفاده کنیم…

زیاد مرخصی میدن..یکشنبه اردو میریم قم جمکران...چهارشنبه هم تعطیل میشیم تا سیزده بدر :)

H. Clean
سنگین بود
دو روز تنفس!

دو روز مرخصیم امروز تموم میشه :/

حالا شاید پست انتشار در آینده گذاشتم

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
کلمات کلیدی
آخرین مطالب
196- رنج ها
195- سالگرد
194- حمایت از کالای ایرانی
193- تولد امید
هشت سؤال(پست ثابت)
192 - دو سال گذشت!
191- تا هفتاد بار
190- ارزش هدف
189- شاید همین فردا
188- چای روضه
محبوب ترین مطالب
هشت سؤال(پست ثابت)
66- خدای حسین و اسماعیل
143- و عین، حرف اول عشق است؛ آنجا که نام بزرگ تو آغاز می شود
67- اتمام حجتی برای دختران
55- قلق
49- به دنبال مقصر
177- احسن الحال یعنی؟
127- تغذیه روزه داری(تدابیر شروع افطار)
57- اعتماد کنیم
53- دست های بسته
پربیننده ترین مطالب
55- قلق
52- دنیا لحظه ای بیش نیست
هشت سؤال(پست ثابت)
105- اخبات(6)
49- به دنبال مقصر
135- خریت
65- یک سوال
50- کشکول
67- اتمام حجتی برای دختران
126- تغذیه روزه داری(تدابیر سحر)
مطالب پر بحث تر
هشت سؤال(پست ثابت)
57- اعتماد کنیم
65- یک سوال
50- کشکول
101- اخبات(2)
58- دفتر خاطرات
94- من تا ما
55- قلق
49- به دنبال مقصر
2- اعتماد
نویسندگان
ســـــر باز ( 195 )
H. Clean ( 5 )
پیوند ها
عین.صاد(استاد علی صفایی حائری)
پاک نوشته
استرجاع
میم.عین
عین.لام
فداک
فانوس
طراح قالب : عرفـــ ـــان