💕 اِخبات 💕

وَ بَشِّـــــرِ اَلْمُخْبِتِیــــــن...

49- به دنبال مقصر

طی چند روز اخیر با دوستانی مواجه شدم که این موضوع براشون سوال شده بود و خیلی هم اذیتشون می‌ کرد. 

اینکه اگه خدا به ما اختیار داده پس خودش دیگه چه کاره هست؟ 

اصلا حدود اختیارات ما کجاست؟

و اینکه خواست خدا چقدر در سرنوشت ما تاثیر داره؟

و اینکه اگه ما با اختیارمون چیزی رو انتخاب نکنیم اینجا قادر بودن خدا معنا پیدا می کنه؟

و به طور کلی ربط اختیار ما با خواست خدا.


خب این پست رو زدم تا با کمک شما به این موضوع بپردازیم.

 

پیشنهاد می کنم برای فهمیدن این موضوع، بحث آزادی کتاب روش نقد نوشته استاد علی صفایی رو بخونید. دانلود کتاب


پ.ن: یه مطلب توی نظرات نوشتم...خیلی خوب به سوالاتی که گفتم جواب داده.

ســـــر باز ۱۳ لایک

نظرات  (۲۱)

سنگ آنتیک
سلام ولاگ خوبی دارید بهتون تبریک میگم ممنونم از زحماتتون دوست عزیز
EH  A
دوست گلم دنبالیا اگه دوست داشتی به منم سر بزن و دنبالم کن

چشم

عابدین چالش
با سلام 
در مطلبی که از ماجرای آشنایی "جان بلانکارد" و "دوشیزه هالیس می نل" عنوان شده ، اختیار و تصمیم گیری بین شهوت و شعور بوده . آقای جان بلانکارد در وهله اول با دیدن زیبایی ظاهری خانم جوان تمام خواسته های قبلی خودش رو فراموش کرده بود و انتظار داشته که "دوشیزه هالیس می نل" مورد نظر همین خانم بوده باشه، این اولین امتحان بوده که به دنبال شهوت پی خانم "می نل" بوده و یا واقعا در پی توانایی اندیشه ایشون بوده؟ 
امتحان بعد اینکه آیا شیطان رجیم با نمایش زیبایی ظاهری خانم جوان توانسته بوده اختیار تصمیم صحیح رو از جان بلانکارد بگیره و آقای بلانکارد بدون توجه به نشانه ها در پی هوس های خودخواسته بره ؟ 
آیا عدم وجود زیبایی مورد نظر اقای بلانکارد (در زمان دیدن خانم مسن) تونسته ذهن آقای بلانکارد رو از زیبایی اندیشه نویسنده منحرف کنه ؟ 
در کل غلبه شهوت بر شعور در آقای بلانکارد رخ داده یا غلبه شعور بر شهوت ؟ 

همون چیزی که در انتهای متن نوشته شده : 
ﺧﺪﺍ ﺑﻪ ﻓﺮﺷﺘﻪ ﻫﺎ ﺷﻌﻮﺭ ﺩﺍﺩ ﺑﺪﻭﻥ ﺷﻬﻮﺕ، 
ﺑﻪ ﺣﯿﻮﺍﻧﺎﺕ ﺷﻬﻮﺕ ﺩﺍﺩ ﺑﺪﻭﻥ ﺷﻌﻮﺭ،
ﻭ ﺑﻪ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﻫﺮ ﺩﻭ ﺭﺍ ....
ﺍﻧﺴﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺷﻌﻮﺭﺵ ﺑﻪ ﺷﻬﻮﺗﺶ.ﻏﻠﺒﻪ ﮐﻨﺪ ﺍﺯ ﻓﺮﺷﺘﻪ ﺑﺎﻻﺗﺮ ﺍﺳﺖ،
ﻭ ﺍﻧﺴﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺷﻬﻮﺗﺶ ﺑﺮ ﺷﻌﻮﺭﺵ ﻏﻠﺒﻪ ﮐﻨﺪ ﺍﺯ ﺣﯿﻮﺍﻥ ﭘﺴﺖ ﺗﺮ...

وسیله غلبه شعور بر شهوت اختیار تامی هست که خدا از اختیار خودش به انسان تنفیذ کرده . 
نقطه جدایی انسان و فرشتگان ، و نقطه جدایی انسان و حیوان همین است که اراده و تصمیم گیری است. 
به امید موفقیت 

سلام

بسیار متشکرم برادر فرهیخته و گرامی
ممنون از وقتی که گذاشتید
قابل تأمل هست

صالح ...
بحث بیشتر در این زمینه چون زمان بر هست اگر دوست داشتی یه شماره بهت میدم تماس بگیر با هم در موردش صحبت کنیم...

من واقعا زمانش رو ندارم که تایپ کنم
اونم مطالبی که نیاز به تفکر و تمرکز داره
اما توی گفتگوی تلفنی شرایط خیلی مساعدتره

اگه شماره تون رو داشته باشم که خیلی عالیه :)


البته چون مشغله کاریت زیاده بیشتر میخام راهنمایی کنی بابت هر موضوعی که مشکل داشتم یا به عبارتی سر نخ بدی. بعد دیگه خودم دنبالش میرم.

صالح ...
سلام مجدد بهنام جان

به سوالت جواب میدم اما قبلش:
همونطور که میدونی مسئله اختیار به این خاطر برای برای انسان مطرحه که انسان قدرت تعقل داره
حیوانات هم رفتارهاشون عقلانی هست اما از روی تعقل نیست اونها به صورت خودکار اعمالشون رو انجام میدن... لذا هر چند عملشون برای خودشون خیر هست اما چون بر اساس تعقل نیست اسم اختیار برای حیوانات و گیاهان استفاده نمیشه

انسان از سن تکلیف به درجه ای از استعداد عقلی میرسه که خدا اون رو مکلف میکنه... اما هنوز یک مختار کامل نیست یعنی هنوز اونقدر قدرت تشخیص نداره که در تمام امورش خیر رو تشخیص بده و انتخاب کنه
این قدرت عدم تشخیص خیر تقریبا تا آخر عمر با انسان باقی میمونه
همه ما تا یک حدی قادر به تشخیص خیر هستیم در یک صحنه هایی واقعا تشخیصش برامون سخت میشه و یا غیر ممکن
اما راه اختیار حتی از همون سن تکلیف هم بسته نیست و اتفاقا سهل الوصول هم هست
یک فرمایشی پیامبر اکرم در روزهای آخر حیاتشون فرمودن:
قرآن و عترت از هم جدا نمیشن 
یعنی اگر این دو رو از هم جدا کردی به اختیار نخواهی رسید اما انتخاب خواهی داشت منتهای مبنای انتخابت انسانی نیست
قرآن به تنهایی به انسان خیر رو نشون نمیده و انسان رو به فرقان نمیرسونه
عترت و قرآن ناطقی باید باشه تا وقتی قرآن ها سر نیزه ها رفتن تشخیص بده اینها فقط ظاهر قرآن هست نابودش کنید...
همون قرآنی که ظاهرش رو بدون وضو نباید دست زد عترت دستور میده با شمشیرهاتون بر فرق اون قرآنهای سر نیزه بکوبید...
پس اینجا عترت باید باشه و تشخیص بده...
خب اون عترت امروز حضرت بقیه الله هستن و علی ظاهر غایب هستن و ما دسترسی به ایشون نداریم
چطور باید در بزنگاهها خیر رو تشخیص داد؟ اینجا هست که در دامنه اون عترت بحث اولیای الهی که به عصمت اکتسابی رسیدن مطرح میشه این اولیا الله در بین مردم زندگی میکنن
از آیت الله بهجت پرسیدن ما به این  اولیا الله دسترسی نداریم چکار کنیم؟
فرمودن به آنچه که میدانید عمل کنید تا خدا برای آنچه که نمیدانید شما را کفایت کند
پس ریشه همه این مسائل در رسیدن به اختیار شد عمل به یقینیات...
اگر کسی عمل خالصانه به یقینیات داشته باشه در مسیر اختیار قرار خواهد گرفت حتی اگر جایی اشتباه کنه اشتباهش منجر به خیر خواهد شد
دوستی تعریف میکرد که خالصانه به همکلاسی ام کمک میکردم در درس هاش... کمکهام بی دریغ بود... گاهی پیش قدم میشدم در کمک... بعد واقعه ای پیش اومد و بدجوری قدر ناشناسی کردن و دلم رو شکستم بعدش فهمیدم من اشتباه میکردم به حساب کمک میکردم... من باید کمک هام یه حدی داشته باشه باید واقعا اونها طلب کنن بعد من کمک کنم
بهش گفتم این چیزی که الان فهمیدی نتیجه اون اخلاصی بود که در کمک کردن داشتی... اون موقع بر اساس فهم خودت فکر میکردی داری کار درستی انجام میدی اما واقع امر این بود که داشتی اشتباه میکردی... منتها چون به اندازه تشخیصت عمل کردی و خالصانه هم عمل کردی منجر به همچین خیری شد... شما الان مطلبی رو با همه جانت فهمیدی که بعد از این خیلی به دردت خواهد خورد و چه خیری بالاتر از این؟

در جواب سوال شما عرضم اینه که اختیار یک کمالی هست که باید بهش رسید ما به صرف ظاهر انسانی داشتن مختار نیستیم اختیار حقیقتیست که رسیدن بهش تنها با مراتب عالی عقل ممکنه
شما فرمودید چطور تشخیص بدیم خیر رو؟
عرضم اینه که از سن تکلیف به بعد ما مقید به احکام و حدود الهی هستیم یکی از راههای تشخیص خیر تطابق با تشریعیات هست چون تشریعیات تجلی و نمود تکوینیات هستن
بعد ما نباید انتظار داشته باشیم هیچ اشتباهی از ما سر نزنه... نمیشه..
اصل بر عمل به یقینیات مبتنی بر حدود الهی هست و نیت خالصانه... این دو انسان رو به سمت خیر میبره ولو یه جاهایی عمل اشتباهی از ما سر بزنه... چون فهمی که در فکر ما می آد منشاش از کجاست؟
فهم از کجا میاد؟ آیا اگر صغری و کبری رو کنار هم بچینی الزاما فهم حاصل میشه؟ نه...
منشا فهم در عترت هست و عترت هم سلسله مراتب داره... در عرفان اسلامی بحث از امام و بعد بحث از اوتاد و پایین تر از اوتاد بحث از ابدال و بعدش بحث از صلحا و نجبا و نقبا و مومنین و... داره اینها در سلسله ی عترت هستن...
وقتی شما اون دو اصل رو رعایت کنید عمل به یقینیات مبتنی بر حدود الهی و خلوص نیت ، قهم از طریق عترت به شما خواهد رسید... و همینطور پله به پله و روز به روز به سمت اختیار بیشتر حرکت میکنید...
تا جایی که انسان به اینجا میرسه که اختیار مطلق رو برمیگزینه
یعنی چه؟
 یعنی میبینه و شهود میکنه خیر مطلق حق متعال هست و و اختیارش رو در اختیار حق متعال قرار میده و تسلیم محض میشه و میگه:
الهی رضا برضائک
این فرمایش امام حسین اوج اختیار هست

اما کسانی که فکر میکنن اختیار یعنی انتخابهایی بر اساس خواسته های شخصی اونها نمیدونن اتفاق اون عین اسارته نه رهایی

بلاخره شما انتخابت بر یک مبنایی هست... یا بر مبنای عقلانیت و تکوینیات هست یا تشخیص و تفسیر شخصی...

خب شخصی یعنی چه؟ 
اصلا این که میگه من اینطور تشخیص میدم اون من کی هست؟
اون من یکی از قوای ادراکی اش هست یا وهمه یا خیاله یا شهوت یا شیطنته یا غضبه یا ...
اون من کی هست؟
پس اختیار انتخابی هست که بر مبنای عقل قدسی یا همون تکوینیات باشه که راه وصولش رو هم عرض کردم
و ما مطلقا در هیچ امری قائل به جبر نیستیم... بعضیا اومدن اون فرمایش امام صادق که فرمودن : لا جبر و لا تفویض بل امر بین الامرین    رو اینطور تفسیر کردن: نه جبر مطلق هست نه تفویض مطلق... و امر بین امرین یعنی بعضی چیزا جبر هست و بعضی چیزا اختیاره...
این رو بیشتر متکلمین تفسیر میکنن و از نظر حکما چنین تفسیری اشتباست...
کسی که توحید رو درست شناخته باشه میفهمه ما مطلقا مجبور نیستیم بلکه مجبول هستیم... یعنی اموری که بدون انتخاب ظاهریمون در متنش قرار میگیریم طلب جبلی خود ما هست که بحثهای مفصلی میطلبه 

سلام آقا صالح

واقعا ممنونم از وقتی که می گذاری...خدا اجرت بده

این موضوع اختیار و انتخاب و خیر رو تا حالا نشنیده بودم...واقعا جذاب بود و عمیق و خیلی تازگی داشت.
اون گفته آیت الله بهجت هم بسیار راهگشاست که فکر کنم این حدیث بود: من علم بما یعلم علم الله ما لم یکن یعلم...کسی که به اون چیزی که میدونه عمل کنه خدا اون چیزی رو که حتی نمی تونست بدونه رو بهش می آموزه...
متاسفانه خیلی از ما ها دنبال علم می گردیم همه اش در حالیکه اون عملی که باید رو نداریم :(

این نکته هم که فرمودید خیلی عالی بود که:
اگر کسی عمل خالصانه به یقینیات داشته باشه در مسیر اختیار قرار خواهد گرفت حتی اگر جایی اشتباه کنه اشتباهش منجر به خیر خواهد شد.
مثلا کسی که فهمیده ارتباط با نامحرم مشکل داره، و نباید به بهانه شناخت طرف مقابل ارتباطی برقرار کنه، حتی اگه ارتباطی رو شروع کرده، در صورتی که این ارتباطشو قطع کنه، خود به خود در مسیر خیر و بهترین راه و انتخاب قرار می گیره.
یا مثلا کسی که فهمیده باید برای انتخاب شغل و رشته اش، باید خیلی خوب تحقیقات کنه، اگه حتی اشتباه انتخاب کنه باز چون به وظیفه تحقیق کردنش جامه عمل پوشانده، در مسیر خیر قرار خواهد گرفت.

بحث اختیار مطلق رو با یه ادبیات دیگه شنیده بودم قبلا. اینکه انسان به جایی میرسه که از آزادی هم آزاد میشه و این یعنی عبد شدن...
به قول شاعر: من از آن روز که در بند توام آزادم.
کاش فرصتی بود درباره حدیث لا جبر و لاتفویض با هم بحث می کردیم.
بازم تشکر می کنم
انشاءالله دوستان هم نظرتون رو می خونند و استفاده می کنند.

منتظر ..
نظرات و جواب های شما را خواندم جالب بود 

موفق باشید 

انشاء الله که مفید بوده باشه


البته این پست ادامه داره...

صالح ...
سلام آقا بهنام

دوست داشتم نظر دوستان رو هم بخونم اما فرصت ندارم

یکی دو نکته بنیادی میخوام در این باره عرض کنم که در نتیجه گیری خیلی کمک میکنه:

برای حل کردن مسئله جبر و اختیار اولا باید توحید رو درست بفهمیم...
یعنی وقتی میگیم خدا یکی هست این یکی بودن به چه معناست؟... چون بعدش سوال پیش میاد نحوه صدور کثرت (خلق) از وحدت (وجود حق متعال) چگونه هست؟
در این سوالات نسبت بین حق و خلق باید روشن بشه...

چون پیشفرض ذهنها اکثرا اینطور هست که حق و خلق دو وجود جدا دارن و حالا یکی میتونه تحمیل کنه یکی دیگه مجبوره بپذیره... ما در توحید اصلا قائل به این دوئیت نیستیم... خب اینها باید به صورت علمی حل بشه... 
اگر توحید درست بشه میفهمیم حتی مرگی که هیچ کس ازش گریزی نداره هم جبر نیست... اصلا جبر فقط در نگاه تحیدی ای که متکلمین تعریف میکنن جایگاه داره...

نکته بعدی اینکه:
اختیار با انتخاب فرق داره... ممکنه کسی قدرت انتخاب داشته باشه اما اختیار نداشته باشه
هر انتخابی اختیار نیست... اما اختیار همواره یک انتخاب هست
اختیار از ریشه خیر میاد... اختیار بر وزن افتعال یعنی خیر را طلب کردن...
اصلا خیلی از انتخابهای ما برای ما خیر نیست... اسم اونها رو نمیشه اختیار گذاشت... 
اختیار یعنی انتخاب کردن خیر... 
شما یه گوسفند رو ببینید ... وقتی داره علف میخوره بعضیا رو بو میکنه و انتخاب نمی کنه برای خوردن... بعضیا رو هم بو میکنه و انتخاب میکنه برای خوردن...
اگر اختیار فقط به معنای قدرت انتخاب باشه... حیوانات هم اختیار دارن...
اونها هم اون گیاهی رو برای خوردن انتخاب میکنن که براشون خیره اما چون بر اساس علم مرکب انتخاب نمی کنن ما اسمش رو اختیار نمیذاریم

این اختیاری که که توی کف جامعه تعریف میشه بیشتر شبهی از اختیاره...
خود اختیار فقط مختص مقام عقل خالص هست... برای همین ما در خیلی از امورمون با اینکه نمیدونیم حکمتش چیه اما باز تابع دین هستیم... مثلا نمیدونیم چرا نماز صبح دو رکعته اما تابع هستیم... این هم اختیاره... چون میدونیم خیر در اینه که صبح دو رکعت باید خونده بشه... پس خیر رو انتخاب میکنیم...

اینکه کسی بگه اختیار یعنی اینکه من شیوه ای خلاف تکوینیات در پیش بگیرم به نتیجه هم برسم مشخصه این شخص خودش رو مستقل از نظام هستی فرض کرده و این فرض اشتباست... نظام هستی یه مجموعه به هم پیوسته هست...
تصور مستقل بودن یه تصور عدمی هست و فقط در موطن ذهن هست...

سلام برادر
ممنون از توضیحات...خیلی لطف کردی
معلومه تا اینجا اشتباه ما در مفهوم انتخاب و اختیار بوده

اما چه جوری بفهمیم انتخاب ما اختیار است یا یک انتخاب اشتباه؟!
این که مخالف تکوینیات است سخته تشخیصش
چندتا معیار ساده که قابل فهم من باشه میگین برای تشخیص دادن؟

احسان و لیلی
سلام کامنتای دوستان خوندم اما یه سوال برام پیش میاد...
در مواجه با سختی ها  از کجا بفهمیم اینجا داریم ساخته میشیم/یا امتحان خداست/یا این سختی ها یعنی داریم راهو اشتباه میریم...
که اغلب راهه اشتباه سختی نره بلکه خوشی هم زیاد داره

سلام... ممنون از حضورتون

اولا این رو بگم که چه بلا رو به دست خودمون ساخته باشیم و چه امتحان خدا باشه، اینجا مهم نحوه برخورد ما با این بلاست.
مثلا چه خدا ما رو سوزونده باشه چه خودمون با دست خودمون آتیش به پا کرده باشیم، این موضع گیری ما در برابر این اتفاق مهم تره نسبت به اینکه که چه کسی ما رو آتیش زده.

و اما جواب سوالتون:
باید با معیارهای راه حق ، راهمون رو بسنجیم.
مثلا این قانون ثابتی هست که خدا در حرام، خیرش رو قرار نداده.
حالا اینکه ما از یه راه حرام بخواهیم به خواستمون برسیم معلومه این خواست خودمونه...
مثل کسی که با دزدی بخواد پولدار بشه.

و همچنین سنجیدن معیارهای دیگه:
راه خدا بیشترین رشد رو داره...با کمترین فشار روحی...بدون ضعف اعصاب...در دل سختی هاش شیرینی هست، شیرینی های واقعی و...

محسن رحمانی

درسته خدا به ما قدرت اختیار داده ولی باز نمیتونه مارو به حال خودمون رها کنه

چون انسان جایزالخطاست.

نه خدا هیچوقت بنده هاشو به حال خودشون نمیزاره!

اما اینکه ما خطا میکنیم دلیلش استفاده اشتباه از اختیار !!که این خودش یجور کفر!!همینکه از نعمت استفاده اشتباه کردیم یعنی کفران نعمت
اما دلیل نمیشه ما خطا کنیم وخدا درستش کنه
من اگه بی عقلی کنم دستم رو روی آتش بگیرم می سوزه..اشتباه انتخاب کنم، باید چوبش رو می خورم
حالا این حمایت خدا یعنی چی ؟ خدا چه موقع ما رو واگذار می کنه به انتخاب خودمون؟

مهنا احمدی
  براى مردم واقع بین  روشنه  که تقدیر الهى بر روى اراده انسان اثر تحمیلى نداره

دقیق تر باید بررسی شه...

احساس می کنم همیشه اینطور نیست
گاهی انسان میخواد و خدا نمیخاد
خواستند ابراهیم رو بسوزونند و خدا نخواست
و مثال های دیگه

بسیجی گمنام
اول : سلام
دوم : سرنوشت مقلدان خمینی چیزی جز شهادت نیست

 سوم: و ما یادمان رفته عهدی را که با خدا بسته ایم 
ما تمام اعمال خود را انجام دادیم در عالم ذر و در این دنیا فقط داریم انجام میدهیم 
برگرفته شده از کتاب معاد علامه طباطبایی

چهارم:التماس دعای فرج
پنجم: عاقبتون بخیر و ختم به شهادت

سلام

اول خواستم نظر رو تایید نکنم تا برای کسی شبهه ای پیش نیاد با تک جمله ای که بسیار بد مطرح کردید؛ بدون مقدمه و موخره و توضیحات و مفهوم
ولی گفتم شاید بعدا برای دیگران پیش بیاد این شبهه و خوبه الان جواب پیدا کنند.

برای جواب این شبهه و سوال اینجا  و اینجا و  اینجا رو بخونید. لینک اول و دوم از سایت استاد صفایی هست که بسیار زیبا و متفاوت جواب دادن...لینک سوم هم از سایت راسخون هست که مفصل جواب داده و من فقط نتیجه اش رو اینجا کپی می کنم.

نتیجه:

با آن که نظریات مهم در عالم ذر بیان شد و علامه طباطبایی ضمن رد دیدگاه ها با کمک روایات، به تفسیر آیه پرداخت، ولی رمزی گشوده نشد و دریچه ای به عالم دیروز باز نگردید. روایت قابل استناد ایشان هم مشکل سندی دارند و هم سؤالاتی درباره محتوای آن است که بی پاسخ مانده است، بنابراین، وقتی دیدگاه های پیشین رد شده است و نظر علامه هم مورد اشکال است. بهتر است جزئیات عالم میثاق را از امور غیبی ای بدانیم که خداوند و راسخان در علم باید بیان کنند و پیشنهاد علامه مجلسی را درباره عالم ذر پذیرا باشیم. ایشان بعد از ذکر آیه میثاق و روایات آن می نویسد:
اعلم ان اخبار هذا الباب من متشابهات الاخبار و معضلات الاثار.

عابدین چالش
با سلام 
خداوند دو نعمت به انسان داده است که به غیر از انسان نداده است : عقل و اراده . با عقل تصمیم بگیرد و با اراده تصمیم خود را به عمل تبدیل کند . 
یکی از آیاتی که خداوند به اراده خودش مستقیم اشاره می کند در انتهای سوره مبارکه یس است : 
إِنَّمَا أَمْرُهُ إِذَا أَرَادَ شَیْئًا أَنْ یَقُولَ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ ﴿۸۲﴾ 
چون به چیزى اراده فرماید کارش این بس که مى‏گوید باش پس [بى‏درنگ] موجود مى‏شود (۸۲) 

اولین برداشت از این آیه شریفه این هست که اراده خداوند در لحظه برقرار است . اراده کنند تا چیزی حتی از عدم موجود شود ، فقط می گویند "باش" ، می شود . 
اگر قرار به این بود که خداوند تمامی امور انسان را شخصا و راسا برقرار کند ، تفاوت انسان با فرشتگان چه بود ؟ چرا انسان می تواند از فرش باشد تا عرش ولی فرشتگان محدود به وظایف و اعمال بدون اراده خود هستند ؟ فقط یک سوال : آیا خداوند به شیطان هم اراده داده است ؟ به نظر بنده خیر ، با توجه به اینکه وسیله آزمایش انسان است و مشخص کننده جایگاه هر یک از انسان ها از فرش تا عرش و همچنین وسیله ای برای رشد و تعالی انسان (با توجه به احادیث)

اگر قرار به این باشد که امور انسان تمامی در اختیار و اراده خداوند انجام شود ، پس چرا عقل آفریده شده است ؟ چرا خداوند از قدرت اختیار و اراده خود به انسان تنفیذ کرده است ؟ 
منظور از عقل قدرت تصمیم گیری است که حتی اسیری که شمشیر بر روی گلویش قرار داده شده و یا سردی لوله تفنگ را بر روی شقیقه اش حس می کند ولی تصمیم می گیرد تا بمیرد ولی (برای مثال) ذلت را نپذیرد و یا (برای مثال) اطلاعات حساس از یک واحد خود (مثلا کشور - خانواده) را بدهد تا زنده بماند.
آیا یک حیوان چنین قدرت تصمیم گیری دارد ؟ 
به فرض اینکه حیوان قدرت تصمیم گیری داشته باشد ، آیا اراده ای برای بالفعل کردن تصمیم خود را دارد ؟ 
تمامی اعمال حیوانات از روی غریزه است . راه رفتن و غذا خوردن و فرار از سقوط از ارتفاع و فرار از مرگ و ... . 

قضا و قدر : 
اینکه زمان یک واحد پیوسته هست و به صورت جداگانه قابل احساس نیست. 
وقتی شما تصمیم به نوشیدن یک لیوان آب می کنید ، وجود آب قابل شرب در دسترس شما ، امکان نوشیدن از شوی شما (عدم وجود مشکلات جسمی و بیماری و ...) و همچنین اراده شما جهت برداشت لیوان و نوشیدن و بالفعل کردن این تصمیم بایستی در یک محدوده زمانی مشخص در کنار هم برقرار شوند تا بتوانیم بگوئیم شما اراده و انجام به نوشیدن آب کردید . 
آنچه که از دسترس شما خارج است بخش کوچکی از همان قضا و قدر است . 

قضا و قدر به بیانی همان محموعه ای از اتفاقات است که در رابطه با شما رخ می دهد و بر روی تصمیمات شما تاثیرگذار است و امکان دخالت و تغییر در آن توسط شما وجود ندارد ولی اراده خداوند می تواند با تغییر زمان آن موجب مرگ کسی شود و یا از مرگ کسی جلوگیری کند . 

امیدوارم به قدر فهم خودم مختصر توضیحی داده باشم . 
قصد داشتم در خصوص پیام های دوستان هم برداشت خود را بویسم ولی فعلا سعی می کنم بیشتر بخوانم . اگر شد خواهم نوشت . 
به امید موفقیت 

سلام

با تشکر از وقتی که گذاشتید
استفاده کردیم
فقط یه توضیح بابت شیطان: جن ها هم اختیار دارند. و شیطان از جنس جن هست.

بابت قضا و قدر این سوال مطرحه که این ها ربطشون با اختیار انسان چیه؟
چه جاهایی ما می خواهیم و خدا نمی خواهد؟
چه جاهایی ما می خواهیم و انجام می دهیم و خدا هم کاری ندارد.

حوری دخت
خب درسته خدا بما اختیار داده خب ما با اختیار خودمون ی کاریو میکنیم مثلا دلبسته میشیم و بعد ی مدت میبینیم عه اره این اقا اونی نبوده ک نشون میداده و با تموم دلبستگیا باید جدا شیم و مثلا اسمش میشه شکست عشقی حالا خدا اون اول کجا بوده بااینکه میدوسته اخرش این میشه گذاشته وابسته شم..
خدا اصلا حواسش به کارای ما نیست...

خب ببینید خدا که مسئول کارای ما نیست،هرکسی مسئول کارای خودشه..شما خودتون باید انتخاب کنید و در هر موقعیتی که براتون پیش میاد،شما در انتخاب ها باید تا عمق اون انتخابتو ببینید

نقش خدا اینه که ابزاری برای بهترین تصمیم به شما داده؛ تفکر و تعقل در اون موضوع و استفاده از تجربه های دیگران نقش ماست...
روا نیست که ما راه رو اشتباه بریم و بگیم خدا حواسش نیست

khanomi ..
منم اینو میدونم!!
اما تویه تصمیم ازکجا بفهمیم خدا میخواد چیکارکنه...
مثال اتیش داغه و سوززنده...
شما ممکنه مجبور شی ازش رد شی!!وتجهیزات کمی داری اما اگه رد شی اونطرف به راه خوبی میرسی
خدا کاری میکنه اتیش نسوزونتت...
خدا بر اساس اختیارت کاری کنی با کمترین سوختن رد شی که سوختن بهرحال درد داره یا قیدشو بزنی..
وحالت سوم بری وخدا بخواد بسوزونتت و میسوزی!!!
تویه هدف از کجا بفهمی خدا چهتصمیمی داره؟!
ی!!!
ازکجا بفهمیم؟!

دوستان اگه این نظر رو خوندید ممنون میشم جواب بدین


خب اولا بگم سوال یه مقدار باید بازتر بشه..تا جایی که من سوال رو فهمیدم باید بگم که
1- لازم نیست بفهمیم خدا چ تصمیم داره...ما وظیفه مون رو باید انجام بدیم
ما وظیفه داریم برای انتخاب همسر، انتخاب رشته و شغل و دوست و بقیه انتخاب ها، تمام تدبر و تفکر و تعقلمون رو در شناخت اهداف و مسیر رسیدن به اون ها به کار بگیریم... 

2- ما باید طبق قوانین طبیعی رفتار کنیم..نباید دستمون رو توی آتش بگذاریم و بگیم انشاءالله نمیسوزه ! نباید وزنه ای بیشتر از ظرفیتمون بلند کنیم و بگیم خدا بزرگه کمک می کنه!

پس مهم نیست خدا چه تصمیم داره مهم اینه که ما راهمون رو تا درسته کجا دید داریم، درست بریم...
حالا باز اگه فکر می کنید اینطور نیست سوال بپرسید و دلایلتون رو بگید

khanomi ..
اولین مورد ما میگیم جامعه یه سری قوانین داره و براساس اینا حکم میکنه!!وخواست ما معنی پیدا میکنه چاقو میبره اتیش میسوزونه....
اما با وجود این قوانین اتیش پیامبر نسوزوند...
وخنجری که سر امام حسین و برید سر اسماعیل نبرید
۲چک مثالی که خودتون گفتید توی زندگی هرکاری مثله یه چک که دوتا امضا حتما باید روش باشه امضای ما و خدا بدون هیچکدوم ممکن نمیشه ...حالا اگه خواست ما هست
چرا ایه قران میگه وقتی خدا بخواد یه کاری انجام بده اگه همه ادما با اختیار دست به دست هم بدن نمیتونن مانعش بشن!'؟
ااینجا اختیار کاملا بیمعنی میشه...
ملایک دوجا میخندن!!
۱جایی که همه دست به دست هم میدن یکی وزمین بزنن خدا بالا میبرش
۲جایی که همه میخوان یکی بالا برن خدا زمین میزنش
پس اختیار همیشه باعث و مهم نیست!!!

قوانینی که گفتید یه نکته ای توش هست،  آتش با خواست خدا می سوزونه اگه خدا نخواد نمی سوزونه...و خدا نخواست که آتش ابراهیم رو بسوزونه...

در ضمن به قول استاد صفایی: معجزات طبیعت نامأنوس هستند و طبیعت، معجزه نامأنوس...یعنی معجزه ها یه چیز غیر طبیعی نیست، ممکنه در آینده علم بشر اینقدر پیشرفت کنه که معجزه های بعضی پیامبران رو انجام بده.

بابت ادامه سوال، دوستان اگه جوابی دارند بگن لطفا
من فقط این رو بگم که ما وظیفه مون رو باید انجام بدیم...مثلا من وقتی احساس نیاز به ازدواج می کنم و می بینم با ازدواج به رشد میرسم باید اقدام کنم و وظیفه ام رو انجام بدم...هر چند ابر و باد و مه و خورشید با من مخالف باشند...
و اینجاست که خدا در چندجای قرآن وعده داده که یاری می کنه آدم رو...
و یه نکته دیگه اینکه خدا از طریق اسباب و علل، قدرتش رو اعمال می کنه

سرباز جامانده
با ی نگاه ب عقب.ب اینکه چیکارکردیم که ممکنه پیامدش این باشه

ما دیدمون محدوده...در دنیای رابطه ها؛ دنیایی که یک عمل من تاثیرهای فراوانی در کل هستی داره، این تشخیص به سادگی نیست..

مصلحت رو نفرمودید؟
بالاخره جایگاه مصلحت کجاست ؟ کجا میتونیم بگیم این اتفاقی که افتاد به صلاحمون بود؟

سرباز جامانده
بعضی وقتا آدم چوب اشتباهات خودشو میخوره.بعضی وقتا هم میشیم مصداق این آیه که چه چیزایی که از نظر شما ب نفعتونه ولی درواقع به ضررتونه و بالعکس(مفهومشه.عین آیه یادم نیومد)

سوال همینجاست.. نظر قبلی گفتید مصلحت تعیین می کنه خدا...از کجا بفهمیم اتفاقی که میفته به خاطر مصلحت بوده یا اشتباه از ما بوده و باید چوبش رو بخوریم؟ 

 

...ما شیعه ها ...
بحثش خیلی دقیق است

ممنون میشم در حد فهم من کمک کنید

شِمِلـ ــیا
کار بسیار جالبیه

انشاءالله که مفید باشه

سرباز جامانده
فکرکنم رابطه ی اراده ها این باشه که مثلا ی بچه یکاری رو میخواد بکنه ینی اراده میکنه ک میخوام مثلا برم پارک بعد مامانش اگ این اراده و خواست بچه به صلاحش باشه اراده میکنه که بچه رو ببره پارک.حالا اگه بچه اراده نکنه چیزی نیست که مامانش بررسی کنه و اراده کنه واس اونکار

این موضوعی هست که باید دقیق بررسی بشه...

مثال خوبی بود...ولی بهتره کلی تر سوال رو مطرح کنیم تا محدود به مثال نشیم.
اگه من دستم رو گرفتم روی آتیش و سوخت، خدا مانعم میشه و میگه به صلاحت نیست بسوزی؟
این همه طلاق رخ میده، پس خدا بیکار بوده که مصلحت تعیین کنه؟
این همه شکست عشقی رخ میده(عشق واقعی) که مثلا دلیلش سنگ اندازی خانواده هاست، صلاح خدا در این شکست هاست؟
یه نفر یه رشته و شغل رو انتخاب می کنه و بعدش بیکار می مونه و عمرش هدر میره، اینجا خدا کارش تعطیل بوده که صلاح رو تعیین کنه؟

ب.ن
🌿 اختیار
استاد علی صفایی حائری

در سوره‏ ى نساء آیه‏ ى 78، 79، دو آیه پشت سر هم قرار گرفته که در یک دید سطحى، از تناقض برخوردار است، اما با همین توضیح، عمق و احاطه ‏ى آن مشخص مى ‏گردد:

1- انْ تُصِبْهُمْ حَسَنَةٌ یَقُولُوا هذِهِ مِنْ عِنْدِ اللّهِ وَ انْ تُصِبْهُمْ سَیِّئَةٌ یَقُولُوا هذِهِ مِنْ عِنْدِکَ قُلْ کُلٌ مِنْ عِنْدِ اللّهِ فَما لِهؤلاءِ الْقَوْمِ لا یَکادُونَ یَفْقَهُونَ حَدیثاً.

2- ما اصابَکَ مِن حَسَنَةٍ فَمِنَ اللّهِ وَ ما اصابَکَ مِن سَیِّئَةٍ فَمِنْ نَفْسِکَ؛ هنگامى ‏که خوبى به آنها مى ‏رسد مى ‏گویند این از نزد خداست و هنگامى‏ که به بدى ‏ها برخورد مى‏ کنند، مى‏ گویند این از نزد توست. بگو همه از نزد خداست. چرا اینها هیچ حرف تازه‏اى را نمى ‏فهمند. آنچه خوبى به تو برسد از خداست و آنچه بدى به تو برسد از خود توست. آیا این تناقض نیست؟

تمام کارها از آنجا که به اختیار ما مى‏ رسد، به ما مربوط مى ‏شود و از آنجا که اختیار ما از اوست و ما مجبوریم که اختیار داشته باشیم از خداست و به او ربط پیدا مى ‏کند.

و از آنجا که اختیار و آزادى انسان خوب است و خلقت و آفرینش عالى است و بهترین تقویم است، تمام خوبى‏ ها از اوست و تمام کارهاى او خوب است که: احْسَنَ کُلَّ شَى‏ءٍ خَلْقَهُ؛

 آنچه آفرید خوب آفرید.

از آنجا که مصرف در دست ما بوده، تمام بدى‏ ها از ماست. کارهاى بد از آنجا که به مصرف و عمل و انتخاب ما مربوط مى ‏شوند، بدى دارند. در آنجا که به الله مربوط مى ‏شوند، خوب هستند؛ چون اختیارى که او در ما گذاشته بود، خوب بوده ما بد مصرفش کردیم. و در این دید بدى‏ ها از آنجاکه به اختیار ما و خلقت ما برخورد مى‏ کنند، خوب هستند و از آنجا که به انتخاب و مصرف ما مربوط مى‏ شوند جرم و بد مى‏ شوند. او هستى را جورى آفریده که بدى‏ ها و خوبى‏ ها به ما باز مى‏ گردند و این است که تمام از اوست، خوبى ‏ها و بدى‏ ها ... کُلٌ مِنْ عِنْدِ اللّهِ.


و این ما هستیم که بد مصرف کرده‏ ایم و بد انتخاب کرده ‏ایم که: ما اصَابَکَ مِن سیِّئَةٍ فَمِنْ نَفسِکَ.

در توحید عالى تمام کارها از خداست، که حتى اختیار ما هم از اوست. و با این دید پاداش و کیفر هم مطرح است، که اختیار ما مطرح بوده و ما مجبور بوده ‏ایم با اختیار باشیم.

با این توضیح به جواب نظام علیّتى و علم و اراده خدا هم مى‏ رسیم.
چون خداوند اراده کرده که ما با اختیار باشیم و با اختیار خوبى یا بدى را به جا بیاوریم.

اراده ‏ى او به عمل و اختیار ما تعلق مى‏ گیرد، نه به عمل تنها و این است که ما مجبوریم با اختیار باشیم.
و همین طور علم او. او مى‏ داند که من با اختیار این کارها را انجام مى ‏دهم.

کتاب روش نقد، ص 41تا 43
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
کلمات کلیدی
آخرین مطالب
196- رنج ها
195- سالگرد
194- حمایت از کالای ایرانی
193- تولد امید
هشت سؤال(پست ثابت)
192 - دو سال گذشت!
191- تا هفتاد بار
190- ارزش هدف
189- شاید همین فردا
188- چای روضه
محبوب ترین مطالب
هشت سؤال(پست ثابت)
143- و عین، حرف اول عشق است؛ آنجا که نام بزرگ تو آغاز می شود
66- خدای حسین و اسماعیل
67- اتمام حجتی برای دختران
53- دست های بسته
57- اعتماد کنیم
61- خوبی های بد
55- قلق
177- احسن الحال یعنی؟
127- تغذیه روزه داری(تدابیر شروع افطار)
پربیننده ترین مطالب
55- قلق
52- دنیا لحظه ای بیش نیست
هشت سؤال(پست ثابت)
49- به دنبال مقصر
105- اخبات(6)
135- خریت
65- یک سوال
50- کشکول
67- اتمام حجتی برای دختران
126- تغذیه روزه داری(تدابیر سحر)
مطالب پر بحث تر
هشت سؤال(پست ثابت)
57- اعتماد کنیم
65- یک سوال
50- کشکول
101- اخبات(2)
94- من تا ما
58- دفتر خاطرات
55- قلق
2- اعتماد
49- به دنبال مقصر
نویسندگان
ســـــر باز ( 195 )
H. Clean ( 5 )
پیوند ها
عین.صاد(استاد علی صفایی حائری)
پاک نوشته
استرجاع
میم.عین
عین.لام
فداک
فانوس
طراح قالب : عرفـــ ـــان